142
منصوص بودن امام
شيعه براى اثبات لزوم پذيرش ولايت و مودت علي (ع) و اهلبيت عليهم السلام به قرآن و سنت تمسك مىجويد.
از نگاه شيعه امام بايد منصوص باشد و تنها خداوند كه عالِم به عالَم غيب و شهود، و آگاه از دل و احوال بندگان است، مىتواند امام بر حق و هادى را تعيين نمايد.
شيعيان معتقدند كه محال است، پيامبر درباره سرنوشت امت، پس از خود سكوت كند و براساس آيه شريفه: ( يٰا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّٰاسِ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكٰافِرِينَ )، (مائده: 67) رسول اكرم (ص) وظيفه داشته است كه همچون پيامبران پيشين براى خود جانشين تعيين كند. از ديدگاه شيعه امر امامت، وصايت و خلافت پيامبر امرى نيست كه حق انتخاب و تعيين آن به مردم سپرده شده باشد. كسانىكه ادعا مىكنند: ما تابع كتاب و سنت هستيم؛ براساس كدام دستور خدا و رسول خليفه تعيين كردند؟
وهابيان و اهل تسنن بر اين باورند كه پيامبر هيچ سخنى درباره جانشين خود و سرنوشت امت بيان ننموده است. آيا آنان در نزد خدا و رسول مىتوانند، بگويند كه ابوبكر بهترين صحابه و اعلم امت به كتاب و سنت بود؟ آيا مىتوانند، ادعا كنند كه خدا و رسول به امامت وخلافت ابوبكر راضى بودند و يا در كتاب خدا و سنت رسول توصيهاى به حق وصايت، ولايت و خلافت او هست؟
به طور قطع در كتاب و سنت آيه و روايتى نيست كه در آن خدا و رسول، انتخاب ابوبكر را براى خلافت توصيه كرده باشند؛ بنابراين خدا و رسول درباره تعيين خليفه