50همچنين دراينباره مىگويد: «مهما حصل من ترددفالوقف فيه عن التكفير أولى» 1؛«هرچه كه ترددحاصل شود، توقف در آن از تكفير اولى است».
سپس مىگويد:
هر فرقهاى مخالفش را تكفير مىكند و به او نسبت تكذيب پيامبر(ص)را مىدهد؛ مثل اينكه حنبلى، اشعرى را تكفير مىكند به گمان اينكه او با اثبات فوقيت براى خداوند متعال و در استواى بر عرش پيامبر(ص)را تكذيب كرده است.
اشعرى حنبلى را تكفير مىكند به گمان اينكه او پيامبر(ص)را تكذيب كرده است؛ زيرا خدا را تشبيه به خلق نموده و حال آنكه همانند او موجودى نيست.
اشعرى معتزلىرا تكفير مىكند به گمان اينكه او پيامبر(ص)راتكذيب كرده در جواز رؤيت بارى تعالى و در اثباتعلم و قدرت و صفات براى او.
معتزلى اشعرى را تكفير مىكند به گمان اينكه اثبات صفات موجب تكثير قدما و تكذيب پيامبر(ص)در توحيد است.
همه اينها غلو و اسراف در تكفير است. 2
همچنين مىگويد:
از تندروترين مردم در غلو و اسرافكارى، طايفهاى از متكلماناند كه عوام مسلمانان را تكفير نموده و گمان كردهاند كه هركس همانند آنان به كلام، معرفت پيدا نكند و عقايد شرعى را با ادلهاى كه آنان تحرير كردهاند نشناسد، او كافر است. آنان رحمت واسعه الهى را اولاً بر بندگان تضييق كرده و بهشت را وقف دستهاى كوچك از متكلمان نمودهاند و ثانياً جاهل به سنت متواترند... . 3