103او مىگويد:
حالت دائمى اين است كه حق و باطل در روى اين زمين زندگى نمىكند و اينكه هرگاه اسلام با اعلان عمومى خود به جهت اقامۀ ربوبيت خداى عالميان و آزاد كردن انسان از عبوديت بندگان قيام كرد، غاصبان سلطۀ خدا در روى زمين، اسلام را نشانه گرفتند و هرگز با او آشتى نمىكنند ولى اسلام دائماً در حال پيشرفت بوده و «كاخها» را بر سر آنها خراب مىكرده تا مردم را از سلطۀ آنان خارج نموده و سلطۀ آن حاكم غاصب را از انسان دور نمايد و اين حالتى است دائمى كه با جهاد آزادىبخش همراه است تا تمام دين براى خدا باشد. 1
نقد:
الف) آنچه سيد قطب مىگويد، لزوم مبارزه با حاكمان ستمگر است و ما منكر اين جهت نيستيم كه گاهى بايد در برابر دشمنان ستمگر از زور و قدرت و جهاد استفاده كرد؛ ولى جهاد درمان هر دردى نيست، بلكه گاهى در شرايطى خاص، ضرورت پيدا مىكند.
ب) اينان كه مدعى سلفىگرىاند بايد تأمل كنند كه كدام سلف صالح آنان، براى پياده كردن اسلام در جامعه چنين كارى كرده است.
ج) كسى در اينكه استفاده از زور، وسيلهاى متعارف براى رسيدن به اهداف است، اختلاف ندارد و به امت اسلامى هم اختصاص ندارد، ولى سؤال اينجاست كه همراه با چه افرادى و با كدام شعار؟ آيا كفايت مىكند گروهى ادعاى اسلام كنند و خودشان را متولى آن ببينند و بر اموال و خونهاى مردم مسلط گردند و خود را در اين حال صاحب حق بدانند؟ چه جنگهايى كه براساس اين ادعاها اعلام شده و چه خونهايى كه بر زمين ريخته است!