112بنابر مصلحتى كه مىدانست آن ملك را به صورت «دُرّة بيضاء» كرد و نزد آدم فرستاد و آدم در زمين هند بود و به آن انس گرفته بود و او را نمىشناخت. پس حق تعالى او را گويا گردانيد و گفت: «اى آدم! مىشناسى مرا؟ آدم گفت: نه؛ گفت: «بلى غلبه كرده است تو را فراموشى و فراموش كردى عهد و ميثاق كه كرده بودى با خداى تعالى»؛ باز خالق بىچون و چرا، آن را به صورت اول كه به همراه آدم در بهشت بود، گردانيد.
گفت: اى آدم! كجاست عهد و ميثاق تو؟ و به ياد آن فرو رفت و آن را ياد آورد. پس آدم(ع) گريه كرد و خضوع نمود و بوسيد آن را و تجديد كرد عهد و ميثاق را. باز اللهتعالى او را به صورت دُرّه بيضا كرد و بود آنكه روشنى مىداد؛ پس برداشت آدم آن را بر كتف خود و هرگاه مانده مىشد، برمىداشت جبرئيل(ع) تا رسيدند به مكه و آدم هميشه با آن انس مىگرفت و تجديد عهد و ميثاق مىكرد نزد آن هر روز و هر شب، هنگامى كه پروردگار كعبه را بنا كرد، حجر را در آن مكان قرار داد. چون خداوند تبارك و تعالى از فرزندان آدم در اين مكان پيمان گرفت و اين فرشته (حجر) آن پيمان را فرو برد. به همين دليل ركن حجر در آن مكان قرار داده شده است. و هرگاه كه مىآمد آدم از مكان خانه به طرف صفا و حوا به طرف مروه و بود حجر در ركن، پس تكبير و تهليل و تحميد مىگفتند خداى را، لهذا جارى شده است به گفتن تكبير در
استقبال ركن از طرف صفا 1 و بود حجر «اشدّ حُبّاً» در ميان فرشتگان 2 به محمد و آل محمد، و براى همين الله تعالى او را اختيار كرد و به او سپرد ميثاق را؛