111بيعت كرده كه او را نافرمانى نكند». 1
حجر، قلب بيت است كه گويى، هرچه تقدس، جلال، معنويت، جذبه و شكوه است، از همين عضو كوچك به سراسر بيت تزريق مىشود و بيت نيز همين موقعيت را در برابر مسجد، مسجد در برابر مكه، مكه دربرابر حرم و حرم در برابر سراسر جهان دارد.
قلب معنويت در حجر مىتپد و معنويت از آنجا به بيت جريان مىيابد؛ كعبه قلب تپنده مسجد مىشود و مسجد قلب مكه، تا خون معنويت و تقدس را به عروقش برساند. شهر مكه محدوده حرم را اشراب مىكند و سراسر گيتى از شراب ناب توحيد آن سرمست مىشدند.
حجر، رمز وحدت بشريت است. گويى انسانها، با استلام حجر، وحدت خاك و كشور را اعلام مىكنند؛ همه يك سرزمين دارند و حد و مرزى نيست. در «حجر» مردم از يك نژاد، خاك و طبيعت اعلام مىشوند.
در آثار و اخبار حجرالاسود چنين وارد شده است كه، حجرالاسود فرشتهاى بزرگ نزد خداى تعالى بود. وقتى خداوند عهد و ميثاق از خلايق مىگرفت، گفت: «آيا نيستم من پروردگار شما و محمد(ص) فرستاده و رسول من و على و اولادش(عليهم السلام) اوصياى پيغمبر من»؟ اول كسىكه اقرار كرد و آرى گفت، حجر بود. پس اللهتعالى او را به همه خلق امين گرداند و اين عهد و ميثاق را به وديعت نزد او گذاشت و چون آدم را آفريد، او را در بهشت نزد او فرستاد براى يادآورى ميثاق. پس آدم هرسال تجديد عهد مىكرد نزد او و چون آدم از بهشت بيرون آمد، عهد و ميثاق را فراموش كرد. حضرتعزت،