158چون آرون، مورگنتا، وايت، بول والزر، كوهين، راولز، راگى، فرانكفورتىها و ديگران، بسيار قلمفرسايى و راهنمايى كردهاند. 1 اما نگرش و تبيين هريك از اين نظريهها همنوا و هماهنگ با هستى و صداى بسيارى از عناصر و بازيگران جامعه بينالمللى نبوده است و سياست ناديدهانگارى شئونات فرهنگى و ملى كشورهاى درحال توسعه و توسعه نيافته، با انواع مداخلات، تجاوزها، سرسپردهسازى برخى رهبران، گروهها و جنگافروزىها رونق تازهاى گرفت.
برساختن يك تعارض موهوم، خودخواهانه و پرهزينهاى به نام نظام دوقطبى و آثار مصيبتبار آن بر ملل تحت سلطه هيچ قرابتى با ادعاهاى ناجىمنشانه و صلح و امنيت جهانى نداشت. تقسيم جهان به سه سطح (جهان اول، دوم و سوم) تعريف حقوق ويژه و ناعادلانه براى قدرتهاى بزرگ در عين ضعف و غفلت ملتها و دولتهاى وابسته و كاركردهاى نامناسب سازمان ملل متحد در مديريت صلح و امنيت بينالمللى به تدريج دلسردى ملتهاى ضعيف را به وجود آورد. در اين سالها اساسىترين ستمى كه به اسم احقاق حقوق ملت يهود و كمك به صلح جهانى بر ملت فلسطين رفت و تضعيف پىگير جهان اسلام را موجب شد، جعل دولت اشغالگر و صهيونيستى اسرائيل بود. هم از اين رو، ماجراهاى اين پديده براى صلحسازى فريبكارانه در اين سرزمين، ابعاد منطقهاى، فرامنطقهاى و جهانى آن، چه بلايا و فجايعى به همراه داشت و همچنان ادامه دارد.
از دهه 1950 گروه كثيرى از دولتهاى جديد كه با شناسنامه توسعهنيافته، شناخته مىشدند به دنبال حقوق و مزاياى ويژه براى خود در مسائل اقتصاد جهانى بودند. اما رويكرد سلطهطلبانه، بهرغم تبليغات ليبراليستى به سمت سراب صنعتىشدن و