157بينالمللى بود و الگويى براى ساير ملتهاى تحت استعمار شد كه از سال 1945 به بعد شدت گرفت. حضور اين كشورها در مجامع بينالمللى و دم زدن از برابرى حاكميت ملى، مشكل ديگرى را به نام نابرابرى ميان آنها و كشورهاى صنعتى، عيان كرد. بنابراين آنها سخت به دنبال تغيير شرايط و تعديل فضاى بينالمللى جهت انتفاع اقتصادى بيشتر خود شدند. در چارهجويى براى مشكلات اقتصادى و ورود به مسير توسعه، نظريهها و الگوهاى مختلفى پيشنهاد شد كه از نظريههاى نوسازى تا نظريههاى وابستگى متقابل و نظريههاى نظام جهانى را آشكار كرد 1 و به قولى عصر صلح و سلطه آمريكايى فرا رسيد.
در منشور سازمان ملل متحد آمده است كه ما مردم ملل متحد مصمم هستيم براى حفظ نسلهاى آينده از بلاياى جنگ... با تأكيد مجدد برحقوق بشر و كرامت انسانى... براى ايجاد شرايطى كه در چارچوب آن عدالت و احترام به تعهدات ناشى از معاهدات و ديگر منابع حقوق بينالملل كه مىتواند حراست گردد و براى ارتقاى پيشرفت اجتماعى و معيارهاى بهتر زندگى در قالب آزادى گسترده تر... اقدام كنيم. منشور (ماده اول) اهداف و اصول اين نهاد نوپاى بينالمللى را چنين برشمرده است كه: حفظ صلح و امنيت بينالمللى، توسعه روابط دوستانه ميان ملتها، دستيابى به همكارى بينالمللى در حل و رفع مسائل بينالمللى كه از نظر اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى يا بشردوستانه حائز اهميت هستند. برخى كارگزارىهاى ملل متحد هم اصول و برنامههاى متنوعى براى يك دهه برنامهريزى و اجرا كردند كه مسير پرفراز و نشيبى براى توسعه، تجارت، صنعتىشدن و امنيت كشورهاى غيرصنعتى بود، ولى متأسفانه به ظرفيتسازى واقعى آنها نرسيد. 2
بهطور خاص در نظريههاى سياسى و بينالمللى قرن بيستم هم كه كماكان ادامه دارند از واقعگرايان، آرمانگرايان، نظريههاى انتقادى تا پسامدرنها، ديدگاهها و اصول متنوعى براى مديريت نظم و صلح جهانى مطرح گرديده است كه در اين ميان افرادى