843. اگر بنا بود كه هرچه پيغمبر(ص) از فيء به اشخاص بخشيده است، به بيتالمال برگردد، پس چرا ابوبكر، اراضى بنىنضير را كه حضرت رسول(ص) به عمر، زبير، صهيب، عبدالرحمانبن عوف، سهلبن حنيف، ابودجانه و ابوسلمه بخشيده بود، به بيتالمال بر نگردانيدند؟
4. اساساً اگر بخشيدن آن حضرت ملكيت نمىآورد، پس چرا بخشيد و چگونه مىشود تصور كرد؟
5. فاطمه(عليها السلام) به نص آيه تطهير - كه در كتب عامه و خاصه ثابت است كه درباره اهلبيت (على و فاطمه و حسن و حسين)(عليهم السلام) است - و به موجب احاديث وارده از رسول اكرم(ص)، معصومه است؛ يعنى گناه از او سر نمىزند. پس چطور ابوبكر سخن او را در خصوص فدك باور نكرد؟ آيا ممكن است كسى را خدا تصديق نمايد و پيغمبر تصديق كند، لكن ما در يك موضوع جزئى تصديقش ننماييم.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: خدا به رضاى فاطمه خشنود و با غضب او غصبناك مىشود و فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ هركه او را اذيت نمايد مرا اذيت كرده است. (نظاير اين حديث در كتب سنى و شيعه مانند الاصابه، الاستيعاب، سيره دحلان، اسدالغابه، صحيح مسلم، صحيح بخارى، مستدرك الحاكم، ينابيع الموده، فصول المهمه و الغدير زياد است). آيا معناى اين روايات جز اين است كه خدا به رضاى فاطمه(عليها السلام) راضى و به غصب او غضبناك است؛ يعنى گناه از او سر نمىزند. حالا ممكن است كه پيغبر بگويد فاطمه(عليها السلام) گناه نمىكند و ما احتمال بدهيم كه (العياذ بالله) دروغگو باشد؟
6. آيا اميرالمؤمنين(ع) كه به موجب آيات قرآن؛ مانند آيه تطهير و احاديث سنى و شيعه وارده از پيغمبر اكرم(ص)، معصوم است و مقامش بر احدى پوشيده نيست، قولش در يك چنين موضوعى قبول نيست؛ يعنى (العياذ بالله) احتمال