185 بر روى زمين بود كه سران صحابه به فكر تقسيم ارثيه سياسى رسولخدا(ص) افتادند. اكنون ما سرگذشت سقيفه را به صورت فشرده نقل مىكنيم تا روشن شود همه آنچه آقايان مىگويند، دروغ و بىپايه است.
هنوز جسد پيامبر(ص) بر روى زمين بود و مردم خود را براى مراسم نماز و غسل و تدفين پيامبر(ص) آماده مىكردند. دو نفر وارد شدند و آهسته به ابىبكر و عمر گفتند كه انصار در سقيفه بنىساعده در فكر تصاحب خلافت هستند. ابوبكر به عمر گفت: «بايد به آنجا برويم» و هر دو بىآنكه ديگر مهاجران را خبر كنند به همراه ابوعبيده روانه سقيفه بنىساعده شدند. درحالىكه همه مهاجران و انصار و بنىهاشم گرد خانه پيامبر(ص) جمع شده بودند تا در مراسم تدفين پيامبر شركت كنند، و گروه بيشترى در حال آمدن بودند.
اين سه نفر وارد سقيفه شدند درحالىكه سعد بن عباده نماينده انصار مشغول سخنرانى بود و حاصل سخنان او اين بود كه ما به پيامبر پناه داديم و او را يارى كرديم و براى گسترش اسلام جهاد كرديم و سنگينى كار بر دوش ما بود، بنابراين بايد زمام كار را ما به دست بگيريم و جز انصار كسى براى اين كار لياقت ندارد. 1
با اينكه بين دو طايفه انصار، يعنى اوس و خزرج خصومتهاى باطنى در كار بود، ولى سخنرانى سعد، توانست به ظاهر يك نوع