199
1. نزاعهاى خانوادگى
بىشك همۀ امّتها و حكومتها، دورهاى از فراز و فرود را تجربه كردهاند و پشت سر خواهند گذاشت. با اين تفاوت كه برخى در مدّتى طولانى بر اريكۀ قدرت و نعمت تكيه مىزنند و گروهى پس از گذشت زمانى اندك، منقرض مىشوند. البتّه رازهاى نهفته در اين تغيير و تفاوتها فراوانند؛ امّا به نظر مىرسد نزاعهاى درونى و در برابر آن، اتّحاد و همبستگى، عمدهترين و مهمترين عنصر ماندگارى يا زوال حكومتها و امّتها هستند.
در فصلهاى پيشين گذشت كه ابوسفيان، بنىاميّه را به يكپارچگى دعوت مىكرد و به خارج شدن گوى خلافت از دست آنان هشدار مىداد. عثمان نيز بهويژه در دورۀ دوم خلافت خود، به حمايت بىدريغ از بنىاميّه پرداخت و همۀ انتقادها را به جان خريد. همچنين معاويه توانست با جلب حمايت شاميان، اجراى سياستهاى شيطنتآميز و بخشش درهم و دينار بسيار، اتّحاد امويان را مستحكم سازد و مخالفان را خاموش كند. هر چند فرزندش يزيد، با رفتارهاى ضدّ دينى و خشونتآميز خود، پس از چهار سال گوى خلافت را از دست داد و سفيانيان را در ايجاد سلسلۀ پادشاهى ناكام گذاشت.
با اين همه، مروانيان كه تيرۀ ديگرى از بنىاميّه بودند، به مقام خلافت نائل آمدند و گوى آن را ربودند. سپس با شكست زبيريان، خلافت به جايگاه اموى بازگشت؛ امّا آنان نيز - به خصوص از آغاز دورۀ هشامبنعبدالملك - به نزاع با يكديگر پرداختند و مشكلاتى را براى خود به وجود آوردند. هشام، وليعهد خود - وليدبنيزيد - را به مرگ تهديد كرد؛ امّا پس از چندى، درگذشت. با مرگ نابهنگام او، يزيدبنوليد به خلافت رسيد كه پسرعموهاى