192محلّۀ كُناسه كوفه به دار آويختند. پس از چندى به امر وليدبنيزيد - جانشين هشامبنعبدالملك - آن را آتش زده و خاكسترش را در فرات ريختند. 1
دو- قيام يحيىبنزيد: وى در قيام پدرش - زيد بن على - حضور داشت و پس از شهادت وى، ابتدا به مدائن و سپس به نيشابور رفت و چندى در آنجا اقامت كرد. آنگاه رهسپار سرخس شد. در آنجا گروهى از خوارج نزد وى آمدند و از او خواستند تا بر ضدّ بنىاميّه قيام كند؛ امّا يحيى به توصيۀ ميزبان خود - يزيدبنعمر - درخواست آنان را رد كرد و از آنجا راهى بلخ شد و تا پايان عهد هشامبنعبدالملك در اين شهر سكنى گزيد. در آن سو، يوسفبنعمر - حاكم عراق - كه به شدّت در تعقيب وى بود، وقتى شنيد يحيى به بلخ كوچيده است، به نصربنسيّار - حاكم خراسان - نوشت تا او را دستگير و زندانى كند. نصر نيز به زودى محلّ اختفاى يحيى را يافت و او را در غل و زنجير كرد و در قهندوز مرو به زندان سپرد؛ امّا پس از مرگ هشام، وى به امر وليدبنيزيد - خليفۀ جديد - آزاد شد و اجازه يافت به هر شهرى كه خواست عزيمت كند. سپس يحيى به سرخس رفت؛ امّا حاكم اين شهر او را به طوس و از آنجا به بيهق فرستاد. در آنجا120 نفر از شيعيان، او را به قيام دعوت كردند. آنگاه او به نيشابور رفت و در آنجا با سپاه دههزار نفرى عمروبنزراره - والى نيشابور - جنگيد و او را شكست داد. پس از آن، روانۀ جوزجان شد. در آن شهر، شمارى از مردم طالقان و فارياب نيز به او پيوستند؛ امّا پس از چندى سپاه نصربنسيّار به فرماندهى مسلمبناَحْور به جوزجان رسيد و يحيى و همۀ ياران او را به شهادت رساند. به دستور نصربنسيّار، سرِ يحيى را از بدن جدا كردند و پيكرش را به دروازۀ شهر آويختند. اين واقعه در سال 125 اتّفاق افتاد. 2