114 روانۀ مدينه كرد. آنگاه به مسجد جامع بصره رفت و طى سخنانى، مردم اين شهر را سرزنش كرد. همچنين ادارۀ آن را به عبداللهبنعبّاس سپرد و خود، رهسپار كوفه شد. 1
ب) نبرد صفّين
وقتى على(ع) به خلافت رسيد، نامههاى متعدّدى به معاويه نوشت و از او خواست تا همراه بزرگان شام به مدينه عزيمت كند؛ ولى معاويه به هيچ كدام از آنها پاسخ نداد. سرانجام او پس از سه ماه، جوابيّهاى فرستاد كه موجب خشم امام شد و ايشان را بر آن داشت تا براى برخورد با وى، روش ديگرى اتّخاذ كند؛ به همين دليل، سپاهى فراهم آورد و پس از تعيين فرماندار مدينه، رهسپار شام شد. در اين هنگام، نامهاى از برادرش عقيل دريافت كرد كه نوشته بود طلحه و زبير به سوى بصره در حركتند. آن حضرت نيز سپاه خود را به سمت اين شهر حركت داد و آنان را براى جنگ با ناكثان و بيعتشكنان به كار گرفت؛ امّا پس از آنكه از ماجراى جمل فراغت يافت، در رجب سال 36 ق به كوفه عزيمت كرد و از مردم خواست تا خود را براى نبرد با شاميان آماده سازند. 2
همچنين بار ديگر نامهاى به معاويه نوشت و ضمن تحليل مشروعيّت خلافت خود و لزوم بيعت همگان با ايشان، او را تهديد كرد كه چنانچه به سركشى خود ادامه دهد، با وى خواهد جنگيد؛ امّا معاويه پس از دريافت نامه، ابتدا با سران بنىاميّه و نيز عمروبنعاص مكاتبه كرده و آنان را به يارى طلبيد. آنگاه در جمع شاميان مدّعى شد كه وى از سوى عمر و عثمان به حكمرانى شام منصوب شده و متولّى خون عثمان است. سپس به جريربنعبدالله - حامل نامۀ امام - گفت كه اگر على(ع) منطقۀ شام و مصر را به او وانهد و براى بعد از خود جانشينى تعيين نكند با وى بيعت خواهد كرد. 3