488 اميد باز آمدن است به دنيا، كشتهاى را كه او را رمقى اندك مانده باشد». 1
فيلسوف بزرگ جهان اسلام، «ميرداماد» در كتاب گرانبهاى «القبسات» درباره مرگ اختيارى، سخنى شنيدنى دارد. ايشان مىگويند:
... بدانكه حيات حسّى مزاجى در اين عالم، [در حقيقت] پوسته حيات است، و چيزى جز حيات ظاهرى نيست، [و حيات حقيقى] حيات عقلى الهى در عالم قدس است كه اين حيات عقلانى، لبّ بهجت روحانى و مغز سعادت ابدى و حيات حقيقى است. پس همانگونه كه گورها، قبور جسمها هستند، جسمها نيز گورهاى نفسها هستند و چه بسا منظور خداوند در آيه شريفه وَ مٰا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ ؛ «و تو كسانى را كه در گورهايند نمىتوانى شنوا سازى». (فاطر:22)، همان بدنها باشد كه قبور نفسهاى آنها شده است. پس انسانهاى سفيه و نادان، حيات آنها مطلقا، ممات و مرگ است، و بدنهاى آنها قبور نفوس آنهاست، جسدهاى آنها - چه در اين دنيا و چه در جهان ديگر - قبور ارواح آنهاست و اينكه در حديث قدسى آمده است كه «
انَا عندَ المنكسرة قُلُوبُهُم »؛ «من در كنار قلبهاى شكسته هستم»، مقصود از چنين قلبهايى، نفوس مجرّد و الهى است و منظور از انكسار در اين آيه شريفه، همان مرگ اختيارى و دل كندن ارادى از بدنها پيش از مرگ طبيعى است. 2
«بارى در اعتقاد عرفانى، فردى كه خويش را قربانى مىكند، حياتش روحانى خواهد بود... در اين حال، نفس آدمى با مردن قبل از موت در يك سلسله از ايثارگرىها و نفسكشىها، به تدريج از حالت جمادى به گياهى و سپس حيوانى و انسانى تبديل مىشود تا اينكه سرانجام بهسوى خداوند، برمىگردد». 3