433 از هميشه مىكوشد كه انسان را به نحوى پريشانخاطر كند تا حال دعا و توجه به خدا از او سلب شود. گاهى ديده مىشود كه با كوچكترين بهانهاى، اشخاص به دليل بعضى امور جزيى بىارزش، به يكديگر پرخاش مىكنند. انسان عاقل، وقت و فكر و نفس خود را گرانقدرتر از آن مىداند كه در آن ساعت عزيز، و در آن مكان شريف، درباره اين امور ناچيز بينديشد و حرفى بزند.
او براى لحظه لحظه اين ساعات شريف ارزش قائل است. او مىخواهد در هر نفسى كه مىكشد و هر سخنى كه مىگويد، ذكرى بگويد، دعايى كند و عباداتى انجام دهد تا درجات معنوى و اخروى به دست آورد؛ البته، چه عبادتى نزد خدا، در آن موقع، محبوبتر از احسان و نيكى به زوّار و كمك كردن به آنها؟ تحمل اذيت و آزار آنها و خوشرويى در مقابل تندى و خشونت آنها نيز عبادت است و به حساب حضرت ميزبان كريم خواهد بود. 1
اينك همه با هم با قلوبى سرشار از محبت نسبت به يكديگر وارد مشعر مىشويم. اين وادى را شايد از آن نظر كه به مكه نزديكتر است «مُزدَلِفه» هم مىگويند: مزدلفه مشتق از «زَلَف» به معناى نزديك شدن است. در لسان روايات، به معناى «جمع» نيز آمده است؛ زيرا در اينجا با سقوط اذان از نماز عشا، جمع بين صلوتين مىشود.
«شعار» يعنى: علامت و نشان.
«مشعر» يعنى: محلى كه شعار خدا و نشان خداجويى و خداخواهى، در آن كاملاً پيداست.
آنجا هيچ مظهرى از مظاهر دنياطلبى و خودخواهى ديده نمىشود. بيابانى است پر از سنگ و خاك كه بيش از يك ميليون انسان سفيدپوش را - كه جز دو تكه پارچه سفيد احرام و يك پتو براى مصونيت از سرما، چيز ديگرى همراه ندارند - در آغوش