423
حكايت
«زيد نرسى» مىگويد: با «معاويۀ بن وهب» در عرفات بودم و او دعا مىكرد. در موقع دعا كردن دقت كردم، ديدم كه او حتى يك كلمه هم براى خودش دعا نكرد. مردم شهرهاى دوردست را با ذكر نام و نام پدرانشان دعا مىكرد، تا اينكه مردم از عرفات بازگشتند. به او گفتم: «اى عمو! از تو امر عجيبى ديدم». گفت: «چيست آنچه تو را به تعجب در آورده است؟» گفتم: «اينكه در چنين موضعى، مردم را بر نفس خود اختيار كردى و اين كه يكيك آنها را در اينجا ياد كردى!» پس به من گفت: «جاى تعجب ندارد اى پسر برادر من! بهدرستى كه از مولايم [امام جعفر صادق(ع)] شنيدم كه فرمود: «هر كه از براى برادر مؤمن خود در غياب او دعا كند، فرشتهاى از آسمان دنيا ندا كند كه اى بنده خدا! صد هزار برابر آنچه طلب كردى تو راست؛ و او را فرشتهاى از آسمان دوم ندا كند كه بنده خدا دويست هزار برابر آنچه طلب كردى تو راست، و او را فرشتهاى از آسمان سوم ندا كند كه اى بنده خدا سيصد هزار برابر آنچه طلب كردى تو راست و او را فرشتهاى از آسمان چهارم ندا مىكند كه اى بنده خدا! چهارصد هزار برابر آنچه طلب كردى تو راست، و او را فرشتهاى از آسمان پنجم ندا مىكند كه اى بنده خدا! پانصد هزار برابر آنچه طلب كردى تو راست، و او را فرشتهاى از آسمان ششم ندا مىكند كه اى بنده خدا! ششصد هزار برابر آنچه طلب كردهاى تو راست و او را فرشتهاى از آسمان هفتم ندا مىكند كه اى بنده خدا! هفتصد هزار برابر آنچه طلب كردهاى تو راست. آنگاه خداوند ندا مىدهد او را كه من بىنيازى هستم كه هيچگاه تهى دست نمىشوم، اى بنده من! هزار هزار برابر آنچه طلب كردهاى تو راست».
پس كدام يك از اين دو امر، بزرگتر است اى پسر برادر من؟ كارى كه من انجام دادم و آن دعا درباره ديگران بود، و كارى كه تو مرا بدان مىخوانى و آن دعا در حق خودم مىباشد. 1