389 آنجا نه كاخ و قصرى مىبيند و نه پرده و فرشى؛ نه لباس زيبايى دارد و نه آرايش چهرهاى. در آن سرزمين جز يك خيمه ساده و بىآلايش و خاك و سنگ بيابان خشك حجاز چيزى نمىبيند. از همه جا و همه كس جدا مىشود و خيمه در دامن «جبلالرحمه» و «دارالضيافه» حضرت حق مىزند و بر خاك بيابان مىنشيند. با كسى حسابى ندارد جز خدا؛ در عالم، پناه و آشنايى ندارد جز خدا؛ مانند مردهاى مىشود كه از همه چيز زندگى جدا شده و با يك كفن، به رحمت خدا پيوسته است. آرى در اين موقع است و با اين شرايط است كه مىتواند با خدا خلوت كند و به شناسايى خود و خدا بپردازد. در اين هنگام خود را عاجز، بيچاره و فقير مىيابد و خدا را با علم، قدرت، قيموميت و قهاريت همراه با لطف، كرم و رحمت بىمنتهى مىشناسد». 1
«براى اين وقوف - وقوف در عرفات - معانى بلند و قابل تأملى، مىتوان بيان كرد. وقوف، از سويى با «واقف» شدن و آگاه شدن ارتباط دارد؛ آگاه شدن از طريق وقوف (ماندن) در بيابان عرفات؛ آگاه شدن از اصول بنيادين اسلام كه سرسلسله آنها توحيد است؛ آگاه شدن از جايگاه خويش در هستى؛ شناخت ارتباط انسان با خالق هستى، با هدف زندگى، و با راههاى رسيدن به اين هدف؛ آگاه شدن از گناه خويش و اعتراف به آنها و از سوى ديگر طلب بخشش الهى، از كلمه وقوف، درنگ، تأمّل و ماندن استفاده مىشود؛ بدون هيچ عملى!
وقوف، يعنى ماندن در يك محدوده جغرافيايى خاص براى زمانى معين، با نيت قرب به خداوند تبارك و تعالى. چه چيزى موجب اين نزديكى مىشود؟ «نيت» فرد و فرصتى كه طى اين وقوف و ماندن براى تفكّر و انديشه به دست مىآيد، موجب قرب الهى مىشود؛ زيرا هرگاه انسان در مكان و فضايى بماند، بدون اينكه لازم باشد عملى انجام دهد، بهطور طبيعى به انديشه فرو مىرود.