376 حكم كرد كه در حضور پادشاه و اعيان دولت، در ميدان شاه اصفهان هروله نمايد. پس آن شخص ناچار شد به آن حالت هروله نموده [باقيمانده عمل حج را در اصفهان به عمل آورد]، از هر طرف صداى تقبلالله به آسمان بلند شد». 1
معلوم مىشود كه اين حاجى بيچاره، مثل بعضى معاصرين ما، به حساب خود، پيروى عقل كرده و تصور نموده است كه هروله چه معنايى دارد و با عقل درست نمىآيد و ملاحظه اين را نمىكند كه كداميك از فروعات و مسائل شرعيه، با عقل قاصر، مطابقت دارد؛ مگر راهنمايى، نشان از معناى آن دهد. به جهت اينكه مصالح و مفاسد دستورات دين از عقل بشر پوشيده است و از اسرار آن اشخاصى آگاهند كه وجود ايشان، با علوم و انوار الهيه عجين شده است و عقل بعد از اثبات اصول دين، به تصديق دستورات دينى حكم مىكند. 2
در كوى ما شكستهدلى مىخرند و بس
بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است مكه، سرزمين فروتنى به تضرع و استغاثه است. پس كبر و خودبينى در اين وادى جايى ندارد. كسانى كه كبر مىورزند، به زودى به پيامد آن گرفتار مىشوند. وقتى ابراهيم ادهم هنگام طواف، يكى از توانگران مشهور را ديد كه بر اسبى نشسته بود و طواف مىكرد حالتِ آن توانگر، موجب كراهت ابراهيم گرديد. زمانىكه حاجيان از مكه بازگشتند، آن مرد از قافله در باديه 3 جاماند، اسب او را، دزديدند و او را برهنه كردند. بيچاره و برهنه در باديه مىرفت كه ابراهيم ادهم به وى رسيد و او را در اين حالت ديد؛ گفت: هر كه بىادبى كند و تفاخر نمايد و در چنان جايگاهى، كه همه پياده روند،