350 ابراهيم را آنچنان پرورش داد كه تاج افتخار «امامت» بر سر او نهاده شد. مراسم حج در حقيقت يك دوره كامل از صحنههاى مبارزههاى ابراهيم(ع) و منزلگاههاى توحيد و بندگى را در خاطرهها مجسم مىسازد. حال اگر مسلمانان هنگام انجام دادن اين مناسك به شعائر آن و اسرار آن توجه كنند و در جنبههاى مختلف آن بينديشند، يك كلاس بزرگ تربيتى و يك دوره كامل خداشناسى، پيامبر شناسى و انسانشناسى را پشت سر گذاشتهاند. با توجه به اين مطالب و برخى از حكمتهاى نامگذارى صفا و مروه به «شعائر الهى» آشكار شد.
با اينكه ابراهيم(ع) به سن پيرى رسيده بود، فرزندى نداشت. از خدا درخواست اولاد نمود، در همان سن پيرى از كنيزش هاجر، فرزندى به او عطا شد كه نام وى را «اسماعيل» گذارد. همسر اول او، «ساره»، نتوانست تحمل كند كه ابراهيم از غير او فرزند داشته باشد. خداوند به ابراهيم دستور داد تا مادر و فرزند را به مكه كه در آن زمان وادى بىآب و علفى بود ببرد و در آنجا سكنى دهد. ابراهيم فرمان خدا را امتثال كرد و آنها را به سرزمين مكه برد، همين كه خواست تنها از آنجا برگردد، همسرش شروع به گريه كرد كه يك زن و يك كودك شيرخوار در اين بيابان بىآب و گياه چه كنند؟ اشكهاى سوزان او كه با اشك كودك شيرخوار آميخته شد، قلب ابراهيم را تكان داد. دست به دعا برداشت و گفت: «خداوندا! من بهخاطر فرمان تو همسر و كودكم را در بيابان سوزان تنها مىگذارم تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد».
اين را گفت و در ميان اندوه و عشقى عميق با آنان وداع كرد. طولى نكشيد كه غذا و آبِ ذخيره مادر تمام شد و شير در پستان او خشكيد. بىتابى كودك شيرخوار و نگاه تضرعآميز او مادر را آنچنان مضطرب ساخت كه تشنگى خود را فراموش كرد و براى به دست آوردن آب، به تلاش و كوشش برخاست. نخست به كنار كوه «صفا» آمد، اثرى از آب در آنجا نديد، سرابى از طرف كوه «مروه» نظر او را جلب كرد و به گمان آب بهسوى آن شتافت و در آنجا نيز خبرى از آب نبود. از آنجا همين برق را بر كوه صفا