347 چيزى وجود ندارد كه شعائر الهى باشد؛ زيرا هستى نشانه خدا و دليل بر پروردگار است و چون موجوداتِ هستى، از اين حديث كه نشانه خدا بوده و دليل وجود او هستند، شرف يافتند، پس تعظيم آنها نيز لازم است. پس تعظيم اين شعائر، گونهاى از علمِ به خداست كه آن، از تقواى قلبى حكايت مىكند. پس همه نشانههاى خداوند در هستى، از آنجا كه شعائر الهى هستند، سزاوار بزرگداشت و تعظيم هستند؛ زيرا دليل (جهان)، در اثر شرافت مدلول (خداوند)، شرف مىيابد و عالَم نيز دليل وجود خداست، پس همه عالَم شريف است، پس چيزى را كوچك مشمار و نسبت به چيزى اهانت مكن كه خداوند آنچه را كه براساس قدرت خويش آفريد، تحقير نمىكند. پس در هستى، چيز حقيرى وجود ندارد. پس -از نگاه عرفانى- همه هستى از شعائر الهى است، بنابراين قلب پرهيزكار، چيزى از اين هستى را تحقير نمىكند و كوچك نمىشمارد و شعائر، شعائر نيست، مگر براى كسى كه نسبت به آن آگاهى يابد، و كسى كه از آن آگاهى نيابد -و اكثر مردم اين چنين هستند- آن را گرامى نخواهد داشت. نتيجه آنكه شعائر را گرامى نخواهد داشت مگر كسى كه در جميع حالات، قصدِ آن را كند و متوجه آن باشد و به همين دليل است كه خدوند آيه شعائر را در حج آورد؛ زيرا در حج، همواره مناسكى روى مىدهد كه نياز به قصد و نيت و آگاهى دارد، و به هنگام قصد و آگاهى است كه انسان، شعائر را درمىيابد. بنابراين هر چيزى كه خداوند آن را در جهان پديد آورد، در وجود خود به حقيقتى الهى استناد دارد. پس هر كه آن را حقير و سبك بشمارد، در حقيقت خالق آن را حقير شمرده و به او اهانت كرده است؛ زيرا عالَم هستى، صنعتِ خداى حكيم است و خداوند آن را براساس حكمت پديد آورده است، پس هر كه نسبت به حكمت اشياء نابينا شود، در حقيقت نسبت به آن جاهل و نادان شده است