297 مشعرالحرام درآيد، رمى كند و به منا آيد و قربانى كند و تقصير و جامهها درپوشد تا حاجى شود.
و اما چون كسى قصد مقامِ دلِ وى كند، از مألوفات، اعراض بايد كرد و ترك لذّات و راحات بايد گفت، و از ذكر غير او، مُحرم بايد شد. آنگاه به عرفات «معرفت» قيام كرد و از آنچه قصد مزدلفۀ «اُلفت» كرد و از آنجا «سير» را به طوافِ حرمِ «تنزيه حق» فرستاد و سنگِ «هواها و خواطر فاسد» را به مناى «امان» بينداخت و نفس را اندر «منحرگاه مجاهدت» قربان كرد تا به مقام خلّت رسيد. 1
خواجه عبدالله انصارى مىنويسد:
«مقام ابراهيم، از روى ظاهر، اثر قَدَم ابراهيم خليل است بر سنگ خاره كه روزى به وفا، مخلوقى، آن قدم برداشت. لاجرم رب العالمين، اثر آن قدم را قبله جهانيان ساخت. [و اين،] اشارتى عظيم است به اين نكته كه كسى را كه يك قدم به وفاى حق از بهر حق بردارد چه عجب، اگر باطن وى قبله نظر حق شود!
اما از روى باطن، گفتهاند: مقام ابراهيم، ايستادنگاه اوست در مقام خلّت و آنكه قدم وى در راه خلّت، چنان بود كه هرچه داشت، همه را در راه دوست داد. گفتند: يا ابراهيم! دل از همه برگرفتى، چيست دليل آنكه دل از غير خدا درباختى؟ گفت: سلطان خُلّت، يعنى پروردگار عالم، سلطانى قاهر است، نپسندد كه در دل، دو دوست باشد و آن پسندد كه در دل، تنها او باشد. بارى چون ابراهيم، دل از غير او پاكيزه نمود، بر منشور خلّت او اين توقيع زدند كه وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِيمَ خَلِيلاً )؛ «و خدا ابراهيم را به دوستى انتخاب كرد». (نساء: 125)
عزت قرآن، در نواختش بيفزود كه وَ آتَيْنٰاهُ فِي الدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ