293 اين هنگام، پاى خود را بر روى اين سنگ تاريخى گذارد. آن كه پا در جاى پاى ابراهيم مىگذارد، بايسته است بداند كه اين ابراهيم(ع) بود كه با قلبى سرشار از ايمان به خدا، خدايان دروغين را شكست و با ارادهاى پولادين، از آزمونهاى سخت، سربلند بيرون آمد. او براى توحيد، جان خويش را تقديم كرد و به درون آتش رفت؛ آتشى كه به امر خدا سرد و خاموش گرديد.
نماز را بايد پشتسر سنگى بهجا آورد كه جاى پاى توحيد و شهود است؛ تكهسنگى كه از روزگاران كار و تلاش، از صحراى بىآب و علف، از توكل هاجر و سعى او و از جوشش آب زمزم خاطرهها دارد. در اين نماز، بايد شهوت، مقام، منصب، نام، نشان، شهرت و دنيا را داد و به جاى آن، عرفان و معرفت را برگزيد. آنها كه مىخواهند، پا جاى پاى ابراهيم بگذارند، بايد چون ابراهيم باشند». 1
«پا جاى پاى ابراهيم نهادن، يعنى كوشش براى بازگشت انديشهها به سنت ابراهيم و همچنين احياى داستان و خاطره و فرهنگ ابراهيم كه در گذشته بوده است تا در دلها و افكار و روحها، نهضت جريان دارد، بايد در توالى نسلها و دورانهاى متوالى تاريخى به وسيله هر نسلى كه مىآيد و به وسيله روشنفكران مسئولى كه در هر دوره و هر جامعهاى هستند، جريان داده شود؛ چرا كه در برابر، نهضت ضد ابراهيمى و نمرودى و شرك وجود دارد.
بنابراين، وفادار ماندن به سنت ابراهيم، يعنى وفادار ماندن به نهضتى كه هر روشنفكر آگاهى، مسئوليت و تعهد وابستگى به اين نهضت دارد. نهضت، در گذشته نيست، ادامه دارد. بنابراين مسئوليت روشنفكران هر نسل و عصرى اين نيست كه قصه ابراهيم را تكرار كنند و آنچه را كه به نام ابراهيم، در گذشته، گذشته است، مكرراً سينه به سينه نقل كنند، بلكه مقصود اين است كه روح و مسير اين نهضت در طول تاريخ