280
حكايت
آوردهاند كه ابراهيم ادهم غلامى بخريد. چون غلام را به خانه آورد، گفت: «اى غلام
چه خورى؟» گفت: «آنچه تو دهى». گفت: «چه پوشى؟» گفت: «آنچه تو پوشانى». گفت: «نامت چيست؟» گفت: «آنچه تو خوانى». گفت: «چه درخواست دارى؟» گفت: «مرا با درخواست چه كار». 1
20. طواف، درس مردمدارى
خداوند با بندگانش مهربان است و گره از كارهاى فروبسته آنان، گشاده، و از آنان خواسته است با يكديگر مهربان و در گرفتارىها، پشت همديگر باشند. آن كه در مهرورزى و حل مشكلات، توفيق بيشترى دارد، به خداى خويش، مانندتر است و آن كه به خدا همانندتر است به او نزديكتر. خداوند در لحظههاى عبادت و خلوت روحى نيز مهرورزى و دستگيرى را در برابر ديدگان بندگان مجسّم مىدارد و گاهى، حق بندهاش را بر خويش مقدم مىدارد.
حكايت
«ابان بن تغلب» گويد: با امام صادق(ع) مشغول طواف كعبه بودم. هنگام طواف، يكى از دوستانم از من خواست كنارش بروم و به خواسته او گوش بدهم. دلم نمىخواست از حضرت صادق(ع) جدا شوم و بهسوى دوستم بروم، ازاينرو توجهى نكردم. در دور بعد نيز آن شخص به من اشاره كرد كه بهسوى او بروم. اينبار امامصادق(ع) اشاره او را ديد. به من فرمود: اى ابان! آيا با تو كار دارد؟ گفتم: آرى. فرمود: او كيست؟ گفتم: از دوستان من است. فرمود: او هم مؤمن و شيعه است؟ گفتم: آرى. فرمود: بهسوى او برو و خواستهاش را برآور. عرض كردم: آيا طواف را قطع كنم؟