277شكوهميرزادگى مىنويسد:
... و از همين خانمهاست كه در جدّه، از روحانى كاروان مىپرسد: مىشود با دستكش پلاستيكى و قاشق، سنگريزه [براى رمى جمرات] جمع كرد؟ و
روحانى كاروان كه مىبيند او همسر يكى از متنفذين و ثروتمندان تهران است، باز هم رُكگويىاش را اعمال مىكند و با صداى بلند مىگويد: خانم! يك طرف فلسفۀ همۀ اين اعمال، شكستن اين احساسات خودپسندانه ماست. شكستن بت غرورهاى بىجاى ما و رسيدن به موجوديت خالص انسانى ماست. اگر قرار باشد اينجا هم تافته جدابافته از ديگران باشيم و دلمان براى ناخن و پوست نازكمان بلرزد و دستمان را جدا از دست ديگران بدانيم، پس براى چه مىآييم اينجا؟ در خانۀ راحتمان نشستهايم و فكرهاى ترگل و ورگل خودمان را مىكنيم. 1
19. آنان كه لب از دعا فرو بستند
گرچه دعا كردن فضيلت است و خداوند به بندگانش توصيه مىكند كه همواره لبان خويش را به دعا مترنم بدارند و لحظههاى دعا را بهويژه در مكانهايى چون مسجدالحرام و كنار خانه خدا قدر بدانند، عارفانى هستند كه چون در سلوك معنوى، مقامى فراتر از دعا را تجربه مىكنند، لب از دعا فرومىبندند.
براى آنان در اين مرتبه روحى، خواهشى مطرح نيست تا به دعا بنشينند؛ چرا كه آنها در برابر آنچه از دوست بدانان مىرسد، سر فرود مىآورند و هرچه او برايشان رقم بزند مىپسندند و آن را حكمت و مصلحت مىبينند. پس در مقام رضا بهسر مىبرند و لطف مقام رضا را با جاذبه مقام دعا برابرى نمىدهند و رضا را بر