264چرا كه ما خودمان مأنوسش هستيم و خودمان او را تلقين مىدهيم. او با طوافهايش، با ما مأنوس شده بود و الفت پيدا كرده بود.
پس، از خواب بيدار شدم ولى كسى را نديدم، وضو ساختم و نماز گزاردم تا دوباره به خواب رفتم. او را در خواب ديدم، چنانكه ديده بودم. دانستم كه خواب من رحمانى است، نه شيطانى. پس دست به دعا برداشتم و عرض كردم: پروردگارا! مرا در پند گرفتن از اين ماجرا يارى فرما! 1
«بارى انس، لذت باطنى است كه بر اثر طلوع جمال محبوب حاصل مىآيد. صاحب
انس، از غير محبوب به وحشت مىافتد و تنها به ذكر او، دل خوش دارد. وى ديگران را غايب و خدا را هميشه حاضر مىبيند. طواف، قرب به خداست، دلها را صيقل مىدهد و جان آدمى را با خدا مأنوس مىكند. طواف انس، آدم را به معراج مىبرد و آتش عشق به خدا را در دل، شعلهور مىكند. لذت باطنى، طلوع صاحبخانه كه محبوب حقيقى است را در دل زائر موجب مىشود، وحشت را از دل برده، انس و عشق را به جاى آن مىنشاند». 2
14. اگر چه دوست به چيزى نمىخرد ما را
گاه براى عاشق شوريده و دلباخته، حتى وصال معشوق، در نظر نيست. براى او، گرماى عشق، دلپذير و روحپرور است و عطر دلانگيزى كه عشق در جان او مىپراكند، او را از هرچه جز عشق، بىنياز مىسازد و فراق و وصال معشوق را برايش يكسان مىسازد. در اين هنگام، همۀ دلخوشى عاشق اين است كه در زمره مشتريان معشوق است و به او عشق مىورزد، گرچه «دوست به چيزى نمىخرد او را». 3