259
يك دستۀ گُل كو اگر آن باغ بديديت
يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد
با اين همه، آن رنج شما، گنج شما باد
افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد 1
* * *
كعبه دل را كه ساق عرش تا زانوى اوست
از شكافِ سينۀ صد چاك مىبينيم ما 2
ابن ميثم بحرانى گفته است: ... در بسيارى از موارد، تشبّه طوافكننده و شخص حاجى به فرشتگان مقرّب تا آنجا شدّت مىيابد كه شخص در حكم مشبَّهبه [فرشتگان مقرب] قرار مىگيرد و در مقام آنان مىايستد و كسى كه به اين مرتبه از كمال و مقام
دست يابد، كسى خواهد بود كه در حق او گفته شده است: «كعبه او را زيارت مىكند و بر او طواف مىنمايد، و اين معنى از بعضى اولياء الله كه داراى قدرت مكاشفه بودهاند روايت شده است. 3
حكايت
عارف بزرگ «شيخ نصرآبادى»، در كنار كعبه نشسته و به تماشاى خانه خدا مشغول بود. باد مىوزيد و او جنبيدن پرده كعبه را در اثر وزش باد، نظاره مىكرد. اين منظره به مزاج شيخ، خوش آمد، برخاست، پرده كعبه را گرفت و خطاب به كعبه گفت: اى رعنا عروس سرفراز كه در اين مكان، خرامان و غرق ناز نشستهاى و همانند عروس، به جلوه آمدهاى! هزاران هزار از مردمان، حيران و سرگردان تو هستند و كشتگان راه تو نيز فراوانند. با اين همه ناز و تفاخر، اين را بدان كه اگر خداوند در خطاب به تو، تنها يكبار فرمود: بَيتى خانه من، در خطاب به من هفتاد بار فرمود: يا عبدى، (اى بنده من)!