233
لاغر و زرد شده بهرچه يى
سر به سر درد شده بهرچه يى
گفت رو رو كه عجب بىخبرى
بِه كزين گونه سخن در گذرى
محنت قُرب، ز بُعد، افزون است
جگر از هيبت قربم خون است
هست در قرب، همه بيم زوال
نيست در بُعد جز اميد وصال
1
سمنانى مىنويسد: «بىتو كس را شكيبايى نه، با تو كس را آرام نه؛ نه بى تو مىتوان بود، نه از تو مىتوان گريخت. نه طاقتى است با تو بودن، و نه راحتى است با غير تو بودن». 2
8. مغناطيس كعبه
«كعبه مغناطيس نيرومندى است كه انسانها را مانند برادههاى آهن بهسوى خود جذب مىكند و به گرد خود به چرخش درمىآورد. كعبه، قطب جغرافياى قدسى و معنوى همه مسلمانان جهان است. در جغرافياى طبيعى، حركت وضعى زمين به دور خودش، حول محورى صورت مىگيرد كه آن محور، كره زمين را در دو نقطه (قطب شمال و قطب جنوب) قطع مىكند. همه نصفالنهارها از قطب مىگذرند و همه مدارها حلقههايى هستند گرداگرد قطب. كعبه هم همينطور است. همه نمازگزارانى كه در هر جاى جهان پشت سر يكديگر مىايستند، نصفالنهارى مىسازند كه از كعبه مىگذرد و همه آنها كه در كنار يكديگر به صف مىايستند مدارى مىسازند كه كعبه مركز آن است. اكنون، اينجا، در مسجدالحرام، اين مدارها و نصفالنهارها در كنار قطب، فشردهتر و منظمتر از همهجا، كعبه را اين مغناطيس جانها در ميان گرفتهاند. كعبه، سرچشمه جوشان توحيد است. گويى هرجا جرعه آبى به دست تشنه كامى مىرسد، از اين سرچشمه جوشيده است و حاجى اينك خود را به اين سرچشمه و در كنار اين