232
عزت اين در چنين كرد اقتضا
كز درِ ما دور باشد هر گدا
چون حريم عزّ ما نور افكند
غافلان خفته را دور افكند
سالها بودند مردان انتظار
تا يكى را بار بود از صد هزار 1
7. طواف خائفانه
طواف عاشقانه، با طواف خائفانه، آميخته است. آن كه در طواف عاشقانه طعم قرب را مىچشد، هراسِ زوالِ قرب، قلبش را فرا مىگيرد و همواره در خوف هجران است. بدينگونه، طوافش آميزهاى از «اميد به قرب» و «خوف از هجر» مىشود؛ «اميدى» كه او را دلگرمِ تماشاى جمال معبود مىسازد و خوفى كه مانع از غرور و خودپسندى وى در مقام قرب پروردگار مىشود.
حكايت
والى مصر ولايت ذوالنون
آن به اسرار حقيقت مشحون
گفت در مكه مجاور بودم
در حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جوانى ديدم
نه جوان، سوخته جانى ديدم
لاغر و زرد شده همچون هلال
كردم از وى ز سر مهر سؤال
كه مگر عاشقى اى شيفته مرد
كه بدين گونه شدى لاغر و زرد
گفت آرى به سرم شور كسى است
كِش چو من عاشق و رنجور بسى است
گفتمش يار به تو نزديك است
يا چو شب روزت از او تاريك است
گفت در خانه اويم همه عمر
خاك كاشانه اويم همه عمر
گفتمش يارِ تو اى فرزانه
با تو همواره بوَد همخانه
سازگارِ تو بوَد در همه كار
بر مراد تو بوَد كارگزار