189عاشق اين خانه مىشود، قلبش از شوق مىتپد، چشمانش پر از اشك مىشود؛ همچون كودك گمشدهاى كه پس از ساعتها سرگردانى و نااميدى، به مادر رسيده باشد، بغضش مىتركد. 1 بانويى اصفهانى در «سفرنامه منظوم حج»، لذت نخستين ديدار كعبه را چنين وصف مىكند:
ز بعد چار فرسخ، پنجم ماه
نمايان گشت چون مه، كعبۀ الله
به ابطح خيمهها برپا نمودند
به شكر ايزدى لبها گشودند
چو بر مقصود خود آخر رسيدم
چنين روزى به چشم خويش ديدم
به ياد آمد مرا اين بيت نامى
كه باشد گوهر درج نظامى:
چه خوش باشد كه بعد از انتظارى
به اميدى رسد اميدوارى
چنان دولت به من چون شد ميسّر
ز شوق وصل هوشم رفت از سر
نه نطقى تا كنم شكر خداوند
نه عقلى تا شوم خندان و خرسند
نه از بهر طواف كعبه قدرت
نه بر سعى صفا و مروه قدرت
بسان صورت ديوار، خاموش
فتاده بىمقال و گشته مدهوش
چو صورت لال بودم تا زمانى
بدين منوال بودم تا زمانى
ز بعدِ ساعتى بازآمدم هوش
ولى گرديده بُد نطقم فراموش
كه تا آخر سخن آمد به يادم
گره را از زبان خود گشادم
نمودم سجده گفتم: يا الها
تويى معبود بىهمتاى دانا
ز لطف بيكرانت شرمسارم
چگونه شكر اين نعمت گزارم
در توفيق بر رويم گشادى
به من هم مال و هم جان، هر دو دادى
به مقصود و به مطلوبم رساندى
از اين درگاه، نوميدم نراندى
چو كردم لطف، شكر بيكرانش
نهادم رو بهسوى آستانش