71ابنحجر هم كلام قاضى عياض را بهترين توجيه براى اين روايات دانسته است. 1 اين افراد خواستهاند عدد دوازدهاى درست كنند و حال آنكه، دانسته يا ندانسته، از اين نكته غافل شدهاند كه در اين روايات، دوازده نفر را از قريش و بلكه از بنىهاشم معرفى مىكند و نيز در مقام مدح و تجليل از آن دوازده نفر، آنها را تشبيه به نقباى بنىاسرائيل و حواريون عيسى كرده است.
آيا مىتوان معاويه را خليفه پيامبر دانست درحالىكه او مقابل على ايستاد و آن همه خونريزى كرد؟ آيا مىتوان يزيد را جانشين پيامبر دانست كه فرزند رسولخدا(ص) و يارانش را آنگونه به قتل رساند؟ آيا مىتوان عبدالملك را خليفه رسولخدا دانست كه شخصى مثل «حجاج» را والى و حاكم بر مسلمانان كرد؟ آيا مىتوان وليدبن يزيدبن عبدالملك را خليفه رسولخدا دانست كه بسيار شراب مىنوشيد تا آنجا كه حتى اراده كرد به حج برود و بالاى بام كعبه شراب بخورد و بهقدرى مرتكب محرمات شد كه مردم با او دشمن شدند. نقل شده است كه او تفألّى به قرآن زد تا از آينده خود آگاه شود. اين آيه آمد: وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خٰابَ كُلُّ جَبّٰارٍ عَنِيدٍ ؛ «و آنها [از خدا] تقاضاى فتح و پيروزى [بر كفار] كردند و [سرانجام] هر گردنكش حق ستيزى نوميد و نابود شد» (ابراهيم: 15). قرآن را هدف تير قرار داد و آنرا پاره كرد و سپس اين اشعار را خواند:
تُهَدِّدنى بِجبّارٍِ عَنيدٍ
بعد از اين جسارت علنى به قرآن، زياد زنده نماند و بهدرك واصل شد. آيا در زمان خلافت اينها، اسلام عزيز بود و مسلمانان همگى آنها را قبول داشتند؟
ثالثاً: از اين روايات استفاده مىشود كه آن فرقه ناجيه از ميان فرقههاى اسلامى، كه وارد شده است امت اسلامى 73فرقه مىشوند و تنها يك فرقه از اهل نجاتاند، غير از فرقه ناجيه اثناعشريه نخواهد بود؛