70حسين، بعد علىبنالحسين، بعد محمدبنعلى، كه در تورات معروف است به باقر و تو او را خواهى ديد و سلام من را به ايشان برسان، بعد جعفر بن محمد الصادق و بعد موسى بن جعفر و بعد على بن موسى و بعد محمد بن على و بعد على بن محمد و بعد حسن بن على و بعد فرزند حسن بن على [صلوات الله عليهم اجمعين] آنكه نام او، نام من و كنيه او، كنيه من است و بعد از غيبتى، به دست او مشرق و مغرب زمين فتح خواهد شد...». 1
نكاتى كه از اين احاديث استفاده مىشود:
اولاً: اين احاديث، بيانگر غيبگويى و معجزهاى از رسولخدا(ص) است كه تا حدود 250سال بعد از خود را بيان كرده است؛
ثانياً: اينكه حضرت فرمود خلفاى من دوازده نفرند، اين عقيده و مذهب، با عقايد هيچيك از مذاهب اسلامى جز مذهب اماميه اثناعشرى مطابق نيست؛ زيرا اهلسنت معمولاً به خلفاى چهارگانه، يعنى ابوبكر، عمر، عثمان و على(ع) اكتفا مىكنند. بنابراين اگر بخواهند خلفاى بنىاميه را بر آنها بيفزايند، بيش از دوازده نفر مىشوند 2 و اگر بخواهند با خلفاى بنىالعباس محاسبه كنند، افزون بر اينكه خلافت آنها با عصر رسولخدا(ص) فاصله داشته، عددشان بيش از سى نفر است.
از آنجا كه اين روايات مقابل چشم علما و محدثان بوده است و برخى نخواستهاند اعتراف به حق كنند يا مرعوب ساختههاى ذهنى خود بودهاند، با تشويش خاطر، تأويلاتى خندهآور گفتهاند؛ براى نمونه «قاضى عياض» دوازده نفر را منطبق كرده است با ابوبكر، عمر، عثمان، على(ع)، معاويه، يزيدبنمعاويه، عبدالملك مروان و چهار فرزندان او، يعنى وليد، سليمان، يزيد، هشام و وليد بن يزيد بن عبدالملك. او مدعى شده است كه در زمان خلافت اينان، مسلمانان اجتماع بر خلافت آنها داشتهاند و اسلام در عزت بهسر مىبرده است.