369نابود شد». ديد كلمه جبّار در اين آيه بهمعناى ستمگر و سركش و نيز كلمه عنيد بهمعناى منحرف و باطلگر است. فوقالعاده ناراحت و عصبانى شد و آنقدر كتاب خدا را تيرباران كرد كه پارهپاره شد و سپس اين اشعار را خواند:
تهددّنى بجبّارٍ عنيدٍ
آيا توئى كه هر جبار عنيد را تهديد مىكنى.
آرى من همان جبار و عنيدم
هنگامى كه روز قيامت نزد پروردگارت رفتى
بگو اى خدا! وليد مرا پارهپاره كرد.
آيا اين مردان خودكامه و ستمگر و دشمن اهلبيت مىگذاردند كه نام على و ائمه و مهدى(عج) در قرآن باقى بماند؟!
خامساً: دنيا دار امتحان است و خداوند متعال راه راست و باطل را بهوسيله انبيا و عقل به بشر مىفهماند: إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ السَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً 1؛ «ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا گردد يا ناسپاس». اين انسان است كه بايد با اختيار خود راه صحيح را انتخاب كند و بنا نيست كه خداوند بهگونهاى رفتار كند كه راه باطل به كلّى بسته و ناممكن گردد، زيرا در اين صورت اختيار و امتحان معنا پيدا نمىكند.
آيا با توجه به آيات و رواياتى كه در مباحث گذشته در رابطه با مهدويت داشتيم مىتوان گفت كه مسئله مهدويت در بوته ابهام است و اگر نام ايشان در قرآن مىآمد ديگر مشكلى نبود؟