323و كنيه مشهور و معروف جد بزرگوارش پيامبراكرم(ص) است. براساس همين روايات، بعضى از فقها مىگويند در زمان غيبت، ذكر نام حضرت مهدى(عج) جايز نيست و عدهاى از علما نيز بر حرمتِ بردنِ نام حضرت ادعاى اجماع كردهاند. حتى پيامبراكرم(ص) جانشينان خود را يك به يك اسم مىبرد. اما هنگامى كه به نام دوازدهمين امام مىرسد، مىفرمايد آن امامى كه «
اسْمُهُ اسْمي وَكُنْيَتُهُ كُنْيَتي »؛ «نام او، نام من است و كنيه او كنيه من».
با توجه به اين روايات درمىيابيم كه سرّى هست كه ما آنرا درك نمىكنيم و بايد مانند ساير احكام فقهى، آنرا تعبدى بپذيريم تا حضرت ظهور كند و سرّ اين مطلب را آشكار كند.
با اين بيان ديگر براى ما مهم نيست كه افراد معدودى 1 قائل بهجواز شوند و بگويند چطور مىتوان پذيرفت كه نبايد نام و كنيه حضرت مهدى را بهزبان آورد و حال آنكه در روايات صريحاً آمده است نام و كنيه او، نام وكنيه رسولخداست ونام پيامبر(ص) نيز براى همگان معلوم است و روزى چندبار بالاى مأذنهها برده مىشود. اما بايد توجه داشت هر چند از اين روايات مىتوان دريافت كه نام و كنيه حضرت مهدى(عج) چيست، ولى براساس رواياتى كه مخاطب قراردادن حضرت مهدى را با اين نام نهى كرده، ذكر ايننام و كنيه براى حضرت مهدى، حرام يا خلاف احتياط است.
حجةالله، خليفةالله و داعىالله
2. بعضى از القاب حضرت با ساير انبيا و ائمه(عليهم السلام) مشترك است؛ براى مثال حضرت را با القابى چون
حجةالله، خليفةالله و داعىالله 2خطاب مىكنيم كه بر همه انبيا و امامان نيز اطلاق مىشود. اما بر اثر طول عمر حضرت مهدى و استعمال زياد القاب حجت خدا و خليفةالله بر ايشان، در حال حاضر اين الفاظ به حضرتش اختصاص دارد. همچنين حضرت را «داعىالله» مىنامند و مىخوانند؛ زيرا دعوت بهسوى خدا، و اجابت