90 كردهاند كه لازم است پيش از بررسى مفاد و مقصود آيه، به آن اشاره كنيم. آلوسى بغدادى (متوفاى 1270ه.ق) صاحب تفسير روحالمعانى كه از تفاسير متأخر اهلسنت است (و از نظر حجم و تنوع و دقت، مورد اعتماد و توجه اهلسنت مىباشد و در عين حال، مؤلف آن، در نقد و اشكال بر عقايد شيعه، بسيار متعصب و سرسخت است) داستان نزول را چنين نقل مىكند: 1
حاكم و ابن مردويه و غير اين دو، از ابنعباس با سند متصل نقل مىكنند كه گفت: عبدالله بن سلام و گروهى از قوم او، به پيامبر (ص) ايمان آورده بودند و گفتند: «اى رسول خدا، خانههاى ما دور است و براى ما جز همين همنشينى، مجلس گفتوگويى نيست و قوم ما هنگامى كه دانستند به خدا و رسول او ايمان آورديم و او را تصديق كرديم، ما را ترك كردند و تصميم گرفتند با ما همنشينى و ازدواج و گفتوگو نكنند و اين بر ما سخت آمد». پيامبر (ص) به ايشان فرمود: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ...» همانا ولى شما خدا و رسول اوست. آنگاه با ايشان به سوى مسجد بيرون آمد و آنجا مردم در حال قيام و ركوع بودند، چشمشان به فقيرى افتاد، فرمود: «آيا كسى به تو چيزى داد؟» عرض كرد: «بلى، انگشترى از نقره». ايشان فرمود: «چه كسى آن را به تو داد؟» گفت: «آن مرد كه ايستاده» و به على عليه السلام اشاره كرد. پيامبر (ص) فرمود: «در چه حالى به تو صدقه داد؟» عرض كرد: «در حال ركوع». پيامبر (ص) تكبير گفت و اين آيه را تلاوت فرمود و حسان بن ثابت شروع به سرودن