80 خليفه اول يا تعيين شورا از طرف خليفه دوم نبود. همچنين تماميت استدلال به اين سخن، بر مبناى عدم تعيين جانشين توسط پيامبر (ص) است كه رواياتى همچون غدير معارض آن است.
6. نظريه تخلى
اين نظريه (واگذار نمودن امر جانشينى به مردم مبتنى بر سخن خليفۀ دوم) نيز مانند نظريه پيشين، مبتنى بر برداشتى از سخن خليفه دوم است كه در برخى منابع اهلسنت از قول او آمده است: اگر كسى را به جانشينى انتخاب كنم، راه بهتر از خود را كه ابوبكر باشد برگزيدهام؛ زيرا كسى را به جانشينى خود برگزيد و اگر اين كار را واگذارم كارى را كردهام كه بهتر از من، يعنى پيامبر كرد. 1
اشكال : نقدهاى نظريه پيشين، همگى بر اين نظريه وارد است. افزون بر اين، با سخن خود او كه در صحيح بخارى و منابع ديگر از جمله مقدمه كتاب الملل و النحل شهرستانى نقل شده است كه بيعت ابوبكر، تصادفى و افسارگسيخته بود، خدا آن را به خير كرد (يا خدا آن را به خير كند) منافات دارد.
چنانكه ملاحظه شد اين شش نظريه مورد نقد جدى قرار گرفته و توجيه مناسبى براى مشروعيتبخشى به آنچه رخداده نيست. همچنين اين صورتبندى استدلال، بيش از آنكه مورد استناد خود خلفا باشد، ساختۀ عالمان اهلسنت است.