58شده و در دوران بعدى نيز بهكار رفته است. حتى براى افرادى همچون حجاج بن يوسف ثقفى، با آن همه رفتار ناپسند و جناياتى كه از او ثبت شده، عنوان اميرالمؤمنين بهكار مىرفته است.
در دورههاى بعد، اين واژه كمكم از ادبيات دينى كنار رفت و اصطلاحى براى حاكم اسلامى شد. اما شيعه بر اين باور است كه بنابر روايات بسيار، اين اصطلاح را پيامبر (ص) براى على عليه السلام بهكار برد و به سبب آنكه حكومت بعد از پيامبر (ص) به ايشان واگذار نشد، شايد در دورۀ نخستينِ حاكميت خلفا رواج نيافته باشد. اما اينكه گفته شود براى اولين بار اين اصطلاح زاييدۀ كاربرد عربى بيابانى بوده است و بعد به عنوان و لقبى براى پيشواى جامعۀ اسلامى تبديل شده، از نگاه منابع شيعى پذيرفتنى نبوده، مناقشهپذير است. البته روايات گوناگونى در دست است كه نشان مىدهد كاربرد اصطلاح امير، ويژه حضرت على عليه السلام است؛ از جمله، پيامبر (ص) فرمود:
«علي امير البَررة» 1؛ «على عليه السلام پيشواى نيكان است». اما كاربرد همگانى آن در ميان مسلمانان، مربوط به تاريخچهاى است كه نقل شد.
تفاوتهاى مبنايى در موضوع امامت
در مسئله امامت، ميان شيعه و سنى، در سه محور، تفاوت وجود دارد:
اولين محور، مبناى مشروعيت است. بايد توجه داشت كه اصولاً
اهلسنت براى اثبات تعيين جانشين از سوى پيامبر (ص) ، نيازى به ارائه