57 تصويبشده مىدانند، يعنى اگر صحابه ديدگاهى را ابراز كنند و برداشتى از اسلام و سنت پيامبر (ص) داشته باشند، مسلمانان بايد مطابق با آن ديدگاه عمل كنند، چرا كه اهلسنت فرض را بر اين نهادهاند كه صحابه به دليل همعصر بودن و حشر و نشر با پيامبر (ص) ، كارى مخالف سنّت ايشان انجام ندادهاند، لذا اجتهاد صحابه را برخلاف تابعين و تابعينِ تابعين و ديگر مسلمانان تصويب مىكنند؛ يعنى درست و معتبر مىدانند. بنابراين هيچگاه فردى از اهلسنت، خلافت را در مفهومى كه براى خلفاى راشدين بهكار مىبرد، به همان مفهوم و همان اندازه و صحّت و اعتبار و وثاقت براى خلفاى ديگر استفاده نمىكند؛ يعنى اينگونه نيست كه مثلاً خلافت مروان بن حَكَم با خلافت خلفاى راشدين هموزن باشد؛ چرا كه چهار خليفه اول از پشتوانۀ مصاحبت و همراهى پيامبر برخوردار بودند.
چهارمين كليدواژه از مباحث امامت، «اميرالمؤمنين» است. بنابر آنچه اهلسنت نقل مىكنند، عنوان اميرالمؤمنين، اولين بار براى خليفۀ دوم استفاده شد. ابنخلدون در فصل سوم كتاب «المقدمه» خود آورده است كه عربى بيابانى در زمان خليفۀ دوّم وارد مدينه شد و براى اينكه پاسخ سؤالات خود را دريافت كند، سراغ خليفه را گرفت و پرسيد:
«اَينَ اميرالمؤمنين»؛ «پيشواى مؤمنان كجاست؟» صحابه اين اصطلاح را شنيدند و پسنديدند و گفتند نام خوبى بهكار بردى:
«أصبتَ والله اسمَهُ و انّه واللهِ اميرالمؤمنينَ حَقّاً». 1
بنابر اين نقلِ تاريخى، اصطلاح اميرالمؤمنين از زمان خليفۀ دوّم آغاز