48 امامت به معناى عام آن است؛ يعنى بدون در نظر گرفتن مصداق و شخص واجد شرايط آن. در بحث امامت عامّه، در پى آن نيستيم كه امامت حضرت ابراهيم عليه السلام يا على عليه السلام را اثبات كنيم. بلكه مىخواهيم ضرورت وجود رهبر جامعه، چه بهعنوان پيامبر و چه بهعنوان جانشين او را تبيين كنيم.
دستۀ دوّم: آياتى كه امامت خاصّه را بيان مىكند و از رهگذر آن مىتوان پى برد كه شخص معيّنى امام و جانشين پيامبر است. در اين آيات، به ويژگىها و اوصافى اشاره شده كه بر فرد يا افراد معيّنى منطبق است.
توجه به بعد عقلى امامت، در جاى خود بسيار حائز اهميت است و سخن امثال غزالى در كتاب «الاقتصاد فى الاعتقاد» 1 كه امامت را موضوعى فرعى و پرداختن به آن را غير ضرورى دانستهاند، درست نيست.
اهميت امامت
شيعه مسئله امامت را در صَدر مباحث اصول انديشه خود قرار داده است؛ عبدالكريم شهرستانى صاحب كتاب «اَلمِلَلُ وَ النحل» كه در واقع خودش «مذهبشناس اسلامى است» و اثرش دائرةالمعارف فشردهاى است در مطالعات اديان و مذاهب، درباره اهميت امامت مىگويد:
ما سلّ في الاسلام سيف على قاعِدة دِينِيةٍ مِثلُ ما سُلَّ عَلى الاِمامة فِي كُلِ