205 گناهى را در عمر خود انجام نداده باشد و تحت تأثير آثار وضعى آن نباشد. بر اين اساس، شرط لازم براى خلافت و امامت، عصمت است؛ اگرچه شرط كافى نيست و به نص و دليل صريحِ تعيين هم نياز دارد.
آيه قرآن از زبان حضرت ابراهيم مىفرمايد: قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي؛ «آيا از نسل من هم كسى عهدهدار امامت مىشود؟» به ذهن حضرت ابراهيم عليه السلام متبادر شده است كه بپرسد: آيا اين منصب براى فرزندان من هم هست؟ از اين جمله مىتوان دريافت كه اگر بنا باشد انسان، مسئوليتى را به كسى واگذارد، نزديكترين و شايد مناسبترين فرد را شخصى از خاندانش ببيند. اين روش در امور انسانى، متعارف و جارى است، اما در امور الهى كه معيارها متفاوت است، در تعيين افراد براى مسئوليت، ترجيح خاندان و بستگان معتبر نيست. آيه مىگويد: لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي الظّٰالِمِينَ . ملاك، ذريه بودن نيست، بلكه داشتن سلامت و طهارت نفس است. با ترجيح دادن وابستگى و رابطۀ خانوادگى براى عهدهدارى مسئوليتهاى الهى، نتيجه اين مىشود كه بگوييم پيامبران آمدهاند كار و كسبى براى خانواده خود دستوپا كنند و داماد، دختر، بچهها و نوههايشان را به موقعيتى برسانند.
اين نگاه كه حكومتها بهويژه در آن اعصار، موروثى بوده است، نبايد ما را به انطباق با مسئله دين و وحى و نبوت و امامت بكشاند. در سيرۀ امامان ما اينگونه بوده است كه در ميان فرزندانشان كسانى را كه صلاحيت چندانى نداشتهاند، امين خود نمىدانستند و آنها را نفى مىكردند؛ چه رسد به اينكه جانشين خود قرار دهند.
ممكن است ادعا شود شبههاى كه به ذهن ابراهيم عليه السلام خطور كرد، اين