204 نشود؛ يعنى قاعده «الاسلام يجبّ ما قبله» يك حكم حقوقى اسلامى است، نه اصل وضعى.
مرحوم علامه طباطبايى در اشارهاى مىفرمايد: گناه دو نوع اثر دارد: شرعى و وضعى. ممكن است اثر شرعى آن را منتفى كنيم و بپذيريم اسلام پس از توبه از مجازات گناهان مىگذرد، اما اثر وضعى آن منتفى نمىشود؛ چون گناه وضعى، سرشتى و تكوينى است. آيا شخص شرابخوار همچون انسانى است كه هيچگاه شراب نخورده و دستگاه ذهنىاش آسيب نديده است؟ قطعاً اين دو متفاوتاند. پس، اثر وضعى گناه، در زندگى آدمى مىماند و سرعت او را در رسيدن به سعادت كم مىكند. در نظر بگيريد كسى را كه تغذيه خوبى نداشته و كسى را كه تغذيه خوبى داشته است. هر دو نفر مىخواهند دونده شوند. مانعى براى دونده شدن اين دو نيست و خدا در حق هيچ كدام از اينها ظلم نكرده است. امّا آن كه تغذيه خوبى داشته، توان دوندگى بيشترى دارد و قهرمان شدنش محتملتر است. پيامبر يا امامى هم كه هيچگاه مرتكب معصيت و نافرمانى نشده است، دستگاه وجودى و شخصيتىاش بهگونهاى است كه توان هدايت مردم را بيشتر از كسى دارد كه در وجود او، آسيبهايى از اعمال قبلى به جاى مانده است؛ به همين دليل، خداوند چنين فرد آسيبنديدهاى را انتخاب مىكند. روشن است كه اين، معناى لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي الظّٰالِمِينَ است.
آيه ابتلا، درصدد بيان اين اصل است كه رهبرى و هدايت مردم در اداره شئون دين و دنياى آنها، مستلزم انتخاب و تعيين انسانى است كه هيچ