200 آوردن مفعول مطلق - تطهيرا - براى انصراف مفهومى از طهارت ظاهرى است كه همه در آن شريك و به آن مكلفاند. اگر پنج محور يادآورى شده در ذيل آيه، به صورت متداخل و منظومهاى مورد توجه قرار گيرد، اين مضمون از آن فهميده مىشود كه اين افراد از نظر باطنى و شخصيتى هيچ آلودگى، تيرگى و ويژگى منافى اراده خدا ندارند و اين همان مفهوم عصمت است.
عصمت در پرتو آيۀ عهد
دليل نقلى ديگر درباره عصمت، آيه 122 سوره مباركه بقره با نام آيه عهد يا ابتلا است: وَ إِذِ ابْتَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمٰاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قٰالَ إِنِّي جٰاعِلُكَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً قٰالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قٰالَ لاٰ يَنٰالُ عَهْدِي الظّٰالِمِينَ.
در برداشت از اين آيه، چند نكته حائز توجه است كه اگر كنار هم گذاشته شود، از آنها عصمت دريافت مىشود:
- امامت، منصبى است غير از نبوت و رسالت و آن، منصب رهبرى مردم در شئون دين و دنياى آنهاست. اگر نبوت و رسالت كه دريافت پيام الهى و ابلاغ آن به مردم است به امامت ضميمه شود، امام، جامعۀ انسانى را براساس همان الگوى وحيانى اداره مىكند. لذا پيامبرانى كه داراى شأن امامت بودهاند، به ايجاد جامعه ايمانى پرداختهاند و جامعه ايمانى هم مستلزم وجود منصب امامت است. البته ممكن است در خصوص پيامبران، در آيهاى، با تفكيك دورۀ نبوت و امامت مواجه شويم كه اشكالى هم بر آن وارد نيست؛ براى مثال، پيامبرى موسى سى سال