190چنين پيامبرى مىتواند بر مردمانى كه رفتارشان با او زاويه دارد، تأثير بگذارد؟
پيامبران، با همه برخوردارىها و توانمندى هايشان، در متحولكردن مخاطبان خود با دشوارىهاى فراوانى روبهرو بودهاند و مشكل تأثيرناپذيرى، از ناحيه فاعل نبود، بلكه از ناحيه قابل بود. فرض كنيد فردى كاملاً پشت به شما ايستاده و شما را نمىبيند و صداى شما را هم نمىشنود؛ اگر كسى به او بگويد كه نسبت به فردى كه پشت سرت ايستاده، چه تصورى دارى؟ او پاسخى ندارد؛ چون صداى شما را نشنيده و شما را نديده است و هيچ چيزى درباره شما نمىداند. وضعيت بسيارى از مخاطبان پيامبر، همينگونه بود.
بسيارى از مردم، به انبياى الهى و آموزههاى آنان پشت كردند. در اين شرايط، انبيا چگونه مىخواستند روى آنها تأثير بگذارند؟ اثرگذارى انبيا، صرفاً در آموزش دادن نبوده است؛ هرچند بر اساس: يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ (جمعه: 2)، بخش مهمى از كار ايشان تعليم و انتقال آگاهى بوده است، اما اگر پيامبران از سلامت شخصيتى برخوردار نبودند، در هدايت و رهبرى مردم توفيق چندانى حاصل نمىكردند.
طرفداران ديدگاه دوم، معتقدند كه بايد عرصه زندگى پيامبر (ص) را تفكيك كنيم و بگوييم پيامبر اسلام (ص) ، يا هر يك از پيامبران، در بخشى از شخصيت خود افرادى كاملاً معمولى هستند. اگر بر اين باور باشيم كه مثلاً حضرت موسى در امور شخصى و شخصيتىاش انسانى است مثل