282اوست 1؛ و اين سخن ابنتيمّيه، گواه روشنى است كه اين پيروان اويند كه در كتابهاى بزرگان خويش، دخل و تصرّف مىكنند، نَه شيعه كه وى شيعه را متهّم به اين خيانت مىكند 2.
ثالثا ً: برفرض اينكه مسند احمد بهخاطر تصرّفات خائنانه، معتبر نباشد حديث ثقلين در دَهها منبع ديگر آمده است، تا آنجا كه ابنحجر بعد از نقل حديث ثقلين مىآورد: « قد أخرجه الترمذي والنّسائي، وهو كثير الطُرُقِ جدّاً ...، وكثير من اسانيدها صحاح و حسان » 3.
سوم - عالمان اهلسنّت در توجيه همين روايت « لا تكتبوا عنّي» بهشدت دچار اختلافند؛ گروهى براين باورند كه نهى از كتابت حديث در صورتى بود كه حديث همراه قرآن در يك صفحه مكتوب مىشد تا قارى ميان قرآن و حديث دچار خلط و اشتباه نگردد 4 و در صورت امن از اختلاط، منعى براى كتابت وجود نداشت. دستهاى معتقدند حديث نهى از كتابت حديث، توسط احاديث جواز كتابت 5 نسخ گرديده است 6، نووى در شرح مسلم نمونههايى از اين روايات را آورده است؛ چه اينكه از قاضى عياض اين عبارت در همين خصوص نقل شده است: قال القاضى:« كان بين