203در نتيجه، اينكه بسيارى از نويسندگان وهابى تصريح مىكنند كه اهلسنت اعتقاد بهتحريف قرآن ندارند، و قرآن فعلى همان قرآن زمان رسولالله(ص) است و هيچ تغييرى در آن صورت نگرفته است 1، ادعايى بيشنيست و كاش قبل از اتهام به شيعه و كلينى، ابتدا بهكتابهاى خود از جمله صحيح بخارى نگاه مىكردند؛ و اگر مىنويسند: «حتى يك روايت صحيح كه دال بر تحريف قرآن باشد، در منابع اهلسنت يافت نمىشود، بلكه بزرگان اسلام تصريح نمودهاند كه معتقد بهتحريف از ملّت حنيف، خارج است» 2، مىرساند كه نه تنها از منابع اصيل شيعه، اطلاع ندارند كه از منابع خودشان هم بىاطلاعاند، اگر «حتى يك روايت يافت نمىشود» مواردى كه نقل شد، از منابع شما نيست؟! بههمين جهت محمود أبوريه پس از نقل روايات تحريف از منابع اهلسنت مىگويد: « ولم يَقف فعل الرّواية عند ذلك، بل تمادت إلى ما هو أخطر من ذلك حتّى زعمت أنّ في القرآن نَقصاً ولَحناً وغير ذلك ممّا أورد في كتب السنّة، ولَو شِئنا أن نَأتي به لطالَ الكلام، ولكنّا نكتفي بمثالَينِ ممّا قالوه في نقصِ القرآن، ولم نأتِ بهما من كُتُبِ السّنّة العامّة، بل ممّا حمله الصحيحان، و رواهُ الشيخان البخاري ومسلم... » 3.
مرحله دوم: پاسخ حلّى به تحريف قرآن
با توجّه بهآنچه گذشت، اين نتيجه بهدست آمد كه: اولاً : شيعه اعتقاد بهتحريف قرآن ندارند و متهم كردن شيعه بهاينكه بهقرآن موجود باور ندارند و آن را محّرف مىپندارند، دروغى بيش نيست.
ثانياً : كلينى، درهيچ جايى از كتابش تصريح بهتحريف قرآن نداشت جز اينكه عناوين و رواياتى كه گمان مىرود، تحريف را برساند، در اين كتاب نقل نموده است.