177نكردهاند، در نتيجه ائمه(عليهم السلام) هم معتقد بهتحريف بودهاند؛ بايد گفت: با قطع نظر از روايات دال بر تحريف كه بحثش خواهد آمد، در مبحث «قرآن و امامان معصوم شيعه» ديدگاههاى جمعى از امامان(عليهم السلام) نسبت بهقرآن موجود، اشاره شد و بهاثبات رسيد كه آنان همين قرآن را قبول داشتند و براساس همين قرآن حكم مىكردند و همين قرآن را كتاب هدايت دانسته و قرائت مىكردند؛ با اين وجود، آيا امامان شيعه اعتقاد بهتحريف قرآن داشتهاند؟! درحالىكه همين امامان، قاعده عرضه داشتن رواياتشان را بهكتاب خدا، راهِ برون رفت از تعارض روايات مىدانند، اگر آنان قرآن را مُحَّرف مىدانستند، اين قاعده لغو نخواهد بود؟ 1
قاضىعبدالجبّار (م415ق)، با ردّ شبهه تحريف، مىگويد: «چگونه وقوع تحريف ممكن است در حالىكه اگر تحريف واقع شده بود چرا اميرالمؤمنين على(ع) آن را انكار نكرد، و اگر در ابتدا توان مقابله با آن را نداشت، در زمان خلافتش بهاين امر اقدام نكرد؟ و همه مىدانيم كه اهتمام بهقرآن بدون شك از بزرگترين اموردينى است و بر حضرت واجب بود كه بهاين مسأله مىپرداخت؛ زيرا فسادى كه از ناحيه تغيير و تحريف قرآن ايجاد مىشود عظيمتر از فسادى بود كه از طرف معاويه وارد مىگشت، واصلاح و بازگرداندن قرآن بهمسير اصليش بزرگتر از اصلاح معاويه بود» 2.
گذشته از آن، در زمان ائمه(عليهم السلام) با توجّه بهرواياتى كه از آنها نسبت بهقرآن گزارش شده، بحث جدى روزگار آنها در مرحلۀ نخست، بحث تأويل 3 و تفسير قرآن بود، و