97كردند. 22 ذيقعده سنه1222ه .ق.
در اين اثنا قافله شام ورود كرد. سعود، مسعود بن المضايقى نام، شخصى را نزد قافله شام فرستاده و اعلان كرد كه قافله را به مكه مكرمه راه نخواهد داد. مسعود قافله را در موقع «قيب» نام كه نزديك مكه است استقبال نموده، به آنها گفت كه شما احكام شروط منعقده را مخالفت كرديد. به موجب حكمى كه سعود بن عبدالعزيز نزد شما به توسط صالح بن صالح فرستاد، لازم بود كه شما همراه خود عسكر نياوريد و حال آنكه عساكر زياد همراه خود داريد. چون برخلاف اراده سعود حركت كرديد، به جهت آن از دخول به مكه ممنوع ايد.
يوسف پاشاى اميرالحاج، محض اينكه كيفيت را به سعود بفهماند و براى ايفاى حج اجازت و رخصت حاصل كند، تنها به مكه رفته و ماوقع را به سعود كماهو بيان نمود. سعود در جواب مشاراليه گفت: يوسف پاشا، اگر خوف از خدا مانع نمىشد، همه شما را به قتل مىرسانيدم. صرّه 1 همايون را كه براى اهالى حرمين و اعراب باديهنشين آوردهاى بايد تسليم كرده و معاودت نمايى، شما را امسال از حج و طواف منع كردم. يوسف پاشاى مزبور صرّه همايون را تسليم كرده و به ناچارى بازگشت. 2
چون خبر وحشت اثر ممنوعيت خروج حجاج شام به عرفات، به گوش اسلاميان رسيد، اهالى مستغرق درياى آلام شده، به گمان اينكه اهالى مكه نيز از خروج به عرفات ممنوع هستند، اهالى زارزار آغاز به گريه و زارى نمودند.
فرداى آن روز عزيمت اهل مكه به جبل الرحمه اذن داده شده، ولى بهواسطه مناديان قدغن و اعلان كرده شد كه با مخفه 3 و تخت روان و شغدف 4 نروند.