494بود به اين جهت بهطور فوقالعاده تلاش و تزلزل حاصل كرده بودند، بناءً عليه محمدپاشا والى مصر فرستادن يك مأمور موقتى را در نزد خود خيال و تصور نموده، رضوانآقانام را كه از پروردگان حرم خاص سلطان بود دعوت كرده و مخلّع داشته، به او گفت كه تا زمان ورود فرمان سلطانى تو را وكيل و امين ابنيه بيتالله ساختم، چون موسم حج به غايت نزديك است به سرعت فوقالعاده به مكه مكرمه عزيمت و اشيائى كه در آنجا محتاجاليه است حاضر و تهيه ساز و صورت اشيائى را كه بايد از مصر فرستاده شود نوشته و نزد من بفرست.
محمدپاشا خلعتى نيز به شريف مسعود فرستاده و سفارش نامه هم نگاشت و رضوانآقا را بهجانب مكه اعزام داشت، چون رضوانآقا به محلى از محالات نزديك مكه مواصلت كرد، شخصى را نزد شريف مسعود فرستاده و كيفيت مأموريت خود و آوردن خلعت را اعلام نمود، شريفپاشا نيز اعيان مملكت و اشراف آن مرز و بوم مقدس را به استقبال رضوانآقا فرستاد. رضوانآقا پس از آنكه با جماعت مستقبلين كه از مكه آمده بودند ملاقات كرد، بعد از چهار روز كه بيست و ششم شوال بود به شهر مقدس كعبه محترمه واصل شده و به عمارتىكه از طرف شريفمسعود حاضر و آماده شده بود نازل گشت و روز ديگر را هم چون اعلان كرده بودند كه مراسم خلعتپوشان مجرى خواهد گرديد، كلّيه اهالى در بيست و هفتم ماه مزبور در حرم شريف اجتماع نمودند، شريف مسعود و رضوانآقا و اعيان مملكت و مأمورين حكومت و متخيرين علما نيز به اصول تشريفات رعايت نموده و همگى در ميان باب كعبةالله و مقام ابراهيم ايستادند.
اوامر عاليه و مكتوبى كه حاوى و آمر ابقاى مناصب حجاز بود از طرف مأمور قرائت احكام و فرامين خوانده شد، پس از آن خلعت فاخرى كه از طرف والى مصر فرستاده شده بود به شريف مسعود اكسا گرديد و از جانب شريف مسعود نيز به رضوانآقا و كسانىكه همراه او آمده بودند به هريك به فراخور حال و شأن خودشان