477نموده و نزد حجاج ظالم آورد. حجاج ظالم پس از آنكه از شهادت ابنزبير ممنون شده و به كمال افتخار و مسرّت سجدات تشكر و محمدت نمود، سر او را با رؤوس رؤساى اهل مكه به شام فرستاد و جسد او را نيز صليب نموده و امر كرد مادامىكه مادر ابنزبير ذاتالنطاقين رجا و نياز نكند، او را از دار پايين نياورند.
ذاتالنطاقين كه اين امر حجاج را شنيد، نيت كرد كه در خصوص جسد پسر خود ابداً استدعا و رجا ننمايد وليكن روزى بر حسب تصادف از محل صلب عبدالله گذشته و گفت آيا هنوز اين راكب از مركب خويش پياده نشده است. حجاج به اين كلمات معناى رجا و نياز داده، نعش ابنزبير را از دار پايين آورده و در مقبره حجون مدفون ساخت.
بعضى از مورخين اين خبر را بهطور ديگر نقل و روايت كرده، گويند: ذاتالنطاقين والده ابنزبير، درخصوص پايينآوردن ابنزبير از دار ابداً به حجاج ظالم رجا و نياز نكرد، حتى اينكه در فوق نوشته شد كه گفته بود اين راكب هنوز از مركوب خود پياده نشده است، اين كلمات را نيز نگفته است. جسد عبدالله بن زبير از دار بهموجب امر عبدالملك مروان پايين آورده شد، زيرا كه عبدالملك از عداوت حجاج به ابنزبير اطلاع بههم رسانده و مطلع گرديد كه حجاج اصرار و ابرام دارد كه جسد مقتول مشاراليه از دار پايين آورده نشود. لهذا يك مأمور مخصوص فرستاده و در آنخصوص امر قطعى داد، بناءً عليه جسد شهيد مزبور، پس از چهل روز شهادت او از دار آورده شد و به والدهاش ذاتالنطاقين فرستاده شد و از طرف ذاتالنطاقين تجهيز و تكفين شده و در مقبره معلا مدفون گرديد. به اين تقدير در ميان شهادت و روز دفن ابنزبير چهل روز گذشته، يعنى جسد عبدالله بن زبير چهل روز تمام در دار بوده است.
زمانىكه عبدالله زبير شهيد شد، شاميان فرحناك شدند و براى اعلان مسرت و شادمانى تكبير گفتند، اسماء ذاتالنطاقين، كه امتنان حجاج را از شهادت ابنزبير شنيد و براى اعلان مسرت تكبير گفتن شاميان را ديد در حالتىكه هشتاد سال از عمر او