437اگر ابرهه از عبدالمطلب اثر رجا و نياز مىديد يقيناً از خيالى كه در حق كعبه مكرمه داشت صرفنظر نموده و به يمن مراجعت مىكرد، زيرا كه هيئت محتشمانه 1 بيتالله و شرافت و عظمت لاهوتيانه او كه به وضع و طرز بديع مركوز بود، خوف و خشيتى در قلب ابرهه القا نموده بود و بهطور يقين مىدانست كه آن بقعه مقدسه را حضرت ابراهيم به اراده الهيه بنا و تأسيس نموده است و چون عبدالمطلب هيچگونه استدعايى در اينخصوص ننمود، ابرهه نخواست كه بدون سبب و ذريعه 2 مقصود خود را بنفسه ترك نمايد، اينكه عبدالمطلب بر خود مطمئن شده و جواب قطعى داد و ابرهه را مأيوس و اهل مكه را به بشارت خفيه مأنوس ساخت، براى آن بود كه مىدانست كه به حرمت حضرت خاتم انبياء - عليه و آله السلام - ابنيه معظمه كعبه مفخمه را هيچ فردى نمىتواند ايصال خسارت و ضرر نمايد، زيرا كه در اثناى ورود ابرهه به مكه معظمه حضرت فخر رسل به رحم مادر خود انتقال كرده بود و حتى ولادت باهرالسعادت آن حضرت بسيار نزديك بود و علاماتى چند ظاهر مىشد كه عنقريب زيبايشبخش قماط شهود خواهند گرديد و چون عبدالمطلب و بعضى از اولاد او را به خيمهگاه ابرهه آورد.
عبدالمطلب چون مطلع شد كه سيف ذىنفر در مجلس است رفته با او ملاقات كرد، سيف گفت اى عبدالمطلب از اسيرى كه قتل او امروز و فردا خواهد بود ابداً فايدهاى مأمول 3 نيست، معمافيه حافظ وسايس فيل محمود، كه مقبول و معتمد ابرهه بود و انيس نام دارد از دوستان من است، براى او خبر دادم برو و با او ملاقات كن. عبدالمطلب نيز با انيس ملاقات كرده و گفتوگو نمود، سفارشى كه ذىنفر به انيس فرستاده بود در اين مآل بود:
شخص شريف كه حيوانهاى او غارت شده سيد قريش و صاحب زمزم مكرم است، اين شخص خلق را در صحرا و وحوش را در رؤوس جبال اطعام مىكند،