435مدفن ابورغال را رجم و استحقار مىنمايند. اسم ثقيف كه پدر عوف است قس بن النبيت بن منية بن منصور بن مقدم بن اقصى بن دعمى بن اياد بن سعد بن عدنان است.
مسعود بن معتب ثقفى چون با ابرهه ملاقات كرد، به كمال مسرت آغاز سخن كرده و گفت: اى پادشاه ما براى شما راهنمايى و دلالت خواهيم كرد، ابناى قبيله ما علىالعموم عبيد و بندگان تو هستند، هرچه اراده كنى بدون تخلف مجرى خواهند نمود. بيت كعبه كه مقصود تو و انهدام و تخريب آن است، در نزد ما نيز محل اعتبار و اعتقاد نيست، بيت ما بيتاللاّت است كه در طايف واقع بوده و اهل طايف اين بيت را مانند كعبه معظم مىشمارند.
مشاراليه پس از آنكه اين مقالات را به ابرهه گفت، ابورغال را براى دلالت روانه ساخت، چون ابورغال هلاك شد ابرهه به همراهى اسود بن مقصود حبشى كه در مغمّس بود، مقدارى از عساكر خود را براى كشف مكه معظمه روانه ساخت، اين سپاه چون به حوالى مكه مكرمه رسيدند، اغنام و مواشى اهالى را كه در مرعاها 1 بودند ضبط و غارت نمودند.
براى وقوع اين وقعه مؤلمه حضرت عبدالمطلب بن هاشم كه سيد قريشيان و خادم كعبه معظمه بود، به استرى سوار شده و به اردوى حبشيان درآمد، ابرهه نيز كه جلالت قدر و علو منزلت او را استحضار داشت او را به تعظيمات فوقالعاده استقبال كرده و در بالاى يك كرسى مزين كه در آنجا آماده بود نشانيد، نظر بهقولى ابرهه به وجاهت و دهشت و مهابتى كه در خلقت عبدالمطلب مركوز بود تحمل ننموده از كرسى خود فرود آمده و در بالاى قاليچه كه مفروش بود نشسته و عبدالمطلب را نيز در نزد خود نشانيده، گفت: اى عبدالمطلب از من هرگونه حاجتى داشته باشى بخواه.
عبدالمطلب گفت: چهارصد و يا دويست نفر شتر مرا كه عساكر تو غارت كردهاند اعاده نما، غير از اين حاجتى به تو ندارم! ابرهه از اين جواب متحير شده، گفت: من