390نيست كه عمربن الخطاب شكسته بلكه او يك صنم ديگرى به اسم ضمار بوده است.
زمانىكه ظهور حضرت ختمى مآب تقرب نموده بود از اصنام بسيار مقالاتى شنيده شد كه مقارن حق و صواب بود و اگرچه كليه اصنام، نبوت حضرت محمدى را اخبار و اشاعه نمودند وليكن عَبَده اصنام اخبارات اوثان را صحيح ديده يعنى حوادثى را كه مىدادند كليةً مطابق واقع يافته، به خلوص تام به عبادت اوثان و اصنام اهتمام نموده و اعتماد و اعتقاد خودشان را در حق آنان تحكيم و تشييد نمودند.
اصنام خمسه كه در فوق اسامى آنان خبر داده شد، بعد چنانكه در فوق مذكور گرديد به تصرف عمرو پسر لحى بن قمعه درآمده عمرو نيز آنها را به مكه مكرمه آورده و به پرستش آنان اشتغال نمود. جاهليه عرب به هريك از آنها يك اسمى داده و كافه اعراب آنان را براى خود اله اتخاذ نموده و به پرستش آنها قيام نمودند.
مورخين صورت انتقال اين اصنام را بهدست عمرو اين قسم تعريف و بيان نمودهاند كه عمرو به اعتقاد جاهليه عرب كه معاصر او بودند تابع جنيان بوده و هميشه با آنان مخالطه و مكالمه مىكرد، روزى جنيان به عمرو گفتند: يا عمرو صورتهاى اصنام و آلهه خمسه كه مردم در زمان ادريس و نوح(عليهما السلام) به آنها پرستش مىكردند اين اوقات به كنار درياى جده گذاشته شده است، آنها را پيدا كرده و به مكه مكرمه حمل و نقل نما.
عمرو بن لحى بنا به اخبار جنيان به جده آمده و اصنام خمسه سالفالذكر را كه در ساحل دريا بود اخذ نموده و معاودت كرد و مردم را مجبور نمود كه آنان را عبادت و پرستش نمايند و هريك از اصنام مذكوره را به قبيلهاى داده و به اوطان آنها فرستاده و بينالعرب پرستش اوثان از آنزمان متداول و منتشر گرديد و اكثر اهالى خطه حجازيه از آنوقت به عبادت بتان مشغول شدند.
اگرچه اين روايت تكذيب مىكند روايتى را كه گفتهاند كه عمرو بن لحى از ارض بلقاى شام تنها يك صنم به مكه مكرمه آورد وليكن آوردن عمرو اصنام خمسه را به